"بچه زرد"

Yellow Kid

"بچه زرد"

Yellow Kid

"بچه زرد"


yellow_Kidd@
ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم
جامه ی کس سیه و دلق ِ خود اَرزَق نکنیم
*******************************
باور بفرمایید اگ میگویم از گوشه ی بینی ـه شما قطره ای سبز رنگ در حال چکیدن است،
فقط و فقط و فقط به این خاطر است که
آن را رفع و رجوع کنید. نه اینکه دلخور شوید.
ادبیات من هم اینگونه است. به آرامی بدون اینکه کسی بداند که با تو سخن میگویم، گوشه چشمی نشانت میدهم و میگویم:
دماغتو بگیر تا حال همه رو به هم نزدی.
******************************
حضرت تولستوی میگه: باید از گفتنی هایی گفت که احتمالا بسیاری آن را میدانند ولی جرأت ابراز آن را حتی برای خودشان هم ندارند
*****************************
آینه گر نقش تو بنمود راست
خود شکن، آیینه شکستن خطاست
*****************************

کلاغ ها که از قصد خبر چین نیستن!!!

چهارشنبه, ۱۷ ارديبهشت ۱۳۹۳، ۰۴:۴۵ ب.ظ

کارشناس نمیدونم چی چیه فرهنگ عامه از رادیویی که به  خاطر نداشتن آنتن به سختی میشد فهمید چی میگه ، صداش میومد که میگفت:

کلاغا فلان و کلاغا بهمان. انقدر گفت و گفت و گفت تا رسید به اینکه در فرهنگ عامه ، چه ایران و چه کشور های دیگه ، کلاغ مظهر خبر رسانی و در واقع خبر چینیه.


من میگم:کلاغ ها که از قصد خبر چین نیستن!!!

 کلاغا هم مث آدما یه اجتماع دارن و یه سری قوانین دارن برا خودشون. با این فرق که قوانینشون رو خوب میفهمند و خوب درک میکنند بر خلاف آدما.

یکی از قوانین کلاغا که اتفاقا خیلی هم غریضیه اینه که وقتی که متوجه خطر میشن، با صدای بلند شروع میکنن به قار قار کردن. و در واقع با این سر و صدای فراوان قصد دارن همنوع های خودشون رو از خطر آگاه کنند.

خطر هم برای پرنده ها و کلا حیوانات حضور شکارچیه. اما اصلا به این فکر نمیکنن که با این سر و صدا کردن، در واقع بیشتر توجه ها رو به خودشون جلب میکنن. بعدش همین سر و صدا باعث میشه موجودات دیگه ی جنگل، یا هر قبرستون دره ی دیگه هم از حضور شکارچی که اکثرا آدمها هستند، با خبر بشن. این میشه که ما آدمها میگیم: کلاغا خبر چین هستند و حضور ما رو به همه لو دادند.


باز با این حال خود آدمها هم تحت تاثیر قار قار کلاغا ، به این خاطر که حضور شخص غریبه رو اعلام میکنه، به مرور بر این باور رسیدند که وقتی بالا سر خونه هاشون صدای قار قار رو میشنوند، غریبه ای پشت درب منزلشان است و اکثر قریب بر اتفاق اون غریبه رو مهمان میدانند و میگویند: عه وا خاک بر سرم کلاغه قار قار میکنه . غلط نکنم یه سر خر داره میاد و یا قراره بیاد. 

حالا تو همون تاکسی که نشسته بودم و رادیو صدای کارشناس مربوطه که در بالا ذکر شد رو پخش میکرد، پشت سرم دو تا پیرزن که خیلی هم ننه بودن، و صد البته محترم، نشسته بودن و با صدای بلند با هم حرف میزدند.

برام خیلی جالب بود اون بحثی که از رادیو پخش میشد و عملی که دو تا ننه انجام میدادند؛ بدون اینکه قصد داشته باشن اطلاعاتی در اختیار دیگران بذارن، صرفا با حرف زدن و رد و بدل شدن دیالوگ هاشون، هم من و هم آقای راننده متوجه شدیم که پسر اختر خانم رو در حین ارتکاب عملی غیر شرعی موقعی که سرباز بوده  با خانم یکی از فرمانده هاش  ، خفت کردن و فلان و بیسار. و اینکه خیلی هم مصرانه (مسرانه؟ مثرانه؟) و با دقت کافی خاصیت کافور رو به همدیگه شرح میدادن و درموردش هم بحث میکردن و کار رو بدون اینکه توجه داشته باشن به حضور دو تا آقای نامحرم، مدام به جاهای باریک میکشیدن. درواقع بدون اینکه متوجه باشن ، اطلاعاتی به ما میدادند که اصلا به ما ربطی نداشت.

باز این دوتا پیرزن محترم منو به عملی که خودم مرتکب شدم انداختن، کدوم عمل؟ منظورم ثبت دوتا پست قبلیمه.

همین/.



پ.ن: داشت ولی حذف شد 

و من الله التوفیق/.


موافقین ۳ مخالفین ۲ ۹۳/۰۲/۱۷
میرزا مهدی

نظرات (۱۳)

جالب بود
تا حالا از این زاویه به قضیه نگا نکرده بودم
خیلی هم ننه بودن.... خخخخخ
اینا رو گفتن درس عبرت بشه بقیه انجام ندن که خفت بشن {البته باید به مجردا بگن نه شوما }
بله
در جرم کلاغ ها همین بس که با دیدن ما به هم ندا می دن "انسان" اومد !
 و چه جرمی بزرگتر از دروغی به این بزرگی؟
پاسخ:
ٌWooowمرسی عمو حبیب
هر چی شما بفرمایین..:))
جدیدا رفتی تو ار رمزی کردن و تایید کامنتو اینا
جاسوس داریم اینجا ؟‌:)))))
پاسخ:
نه خبر چین داریم :D
دوست بزرگوار وعزیز
سلام.با احترام و افتخار دعوتید به خواندن شعری ویرایش شده و خبر حضور کتابم در نمایشگاه:
به جز زیبایی ات
چیزهای زیادی هستند
که باید انتقال بدهی
وراثت را از لبخندت شروع کن
از شکل لبهایت
به وقت بستن زخمم
×××××××××××××××
در جهان
دو چیز،هر مردی را می گریاند
اولی عشق است و
دومی را
هر کسی خود انتخاب می کند
از من به پسرم انتخاب کردن را منتقل کن
منتقل کن میان زن و وطن
وطنی را دوست بدارد
که زنی چون تو در آن آواز می خواند
آواز می خوانیُ پرده ها را کنار می زنی
آواز می خوانیُ جارو می کشی
آواز می خوانیُ نقشه ی روی دیوار را تمیز می کنی
صبح با آواز تو روشن
خانه با آواز تو تمیز
جهان با صدای تو پاکیزه می شود
آوازهای تو
گنجشک های زیادی را محلی کرده اند
صدای تو رسوب کرده در گلبولهایم
خونم را به هر که اهدا کرده ام
شنیده ام دلتنگ آوازهایی غریب شده است
اره خب میشه گفت قانون خودشون دارن و این واسه ما خبرچینی به نظر میرسه چون دوس داریم ینجوری فکرکنیم..وگرنه خودشون بین خودشون فازشون فرق میکنه :)

من کلاغ را دوست میدارم

مخصوصا بین پرندگان شهری


یارو یه چرتی گفت

نظر شخصیشو تو رسانه عمومی!

۱۸ ارديبهشت ۹۳ ، ۱۳:۴۷ بیو تکنولوژیست
رمزو لطف می کنی؟
پاسخ:
تقدیم شد
تا حالا به این مدلش فکر نکرده بودم. جالب بود. کلاغ حیاترین و سحرخیزترین پرنده هست.
یاد شهر روباه و زاغ افتادم. 
پاسخ:
درمورد با حیا بودنش با شما موافقم
یاد ِ اون ترانه افتادم میگفت کلاغای ِ خبر چین میان هزار تا دسته و این صوبتا!:دی

میگن تالا کسی فامیل شدن ِ کلاغا رو ندیده و خیلی با شرم و حیا هستن و به زندگی اجتماعی و رفتاراش کاملا آشنا هستن!:دیییییییییییی
سلام
ما آدما عادتمونه تمام صفت بد خودمون رو به حیوانات نسبت بدیم
ما که اون دو پست قبلی رو خوندیم. حالا اگه بازم خواستید بهمون رمزو بدیدیا
اصلا یه کیفی داره آدم رمز بگیره و بره پست ها رو بخونه

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی