"بچه زرد"

Yellow Kid

"بچه زرد"

Yellow Kid

"بچه زرد"

ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم
جامه ی کس سیه و دلق ِ خود اَرزَق نکنیم
*******************************
باور بفرمایید اگ میگویم از گوشه ی بینی ـه شما قطره ای سبز رنگ در حال چکیدن است،
فقط و فقط و فقط به این خاطر است که
آن را رفع و رجوع کنید. نه اینکه دلخور شوید.
ادبیات من هم اینگونه است. به آرامی بدون اینکه کسی بداند که با تو سخن میگویم، گوشه چشمی نشانت میدهم و میگویم:
دماغتو بگیر تا حال همه رو به هم نزدی.
******************************
حضرت تولستوی میگه: باید از گفتنی هایی گفت که احتمالا بسیاری آن را میدانند ولی جرأت ابراز آن را حتی برای خودشان هم ندارند
*****************************
آینه گر نقش تو بنمود راست
خود شکن، آیینه شکستن خطاست
*****************************

PRACTISE

جمعه, ۵ ارديبهشت ۱۳۹۳، ۰۶:۳۶ ب.ظ

اون قدیم ندیما که هنوز دوربینا دیجیتال نبود و آنالوگ بود، عکاسان آماتور و نو پایی مث من و وقتی میرفتن سفر عکاسی، باید انقدر دقت میکردن تو نور سنجی و ترکیب بندی ها و باقیه موارد عکاسی که وقتی بعد از چاپ میدیدنش، غصه  ی اینو نخورن که ای وای بر من دیدی که عکس خراب شد و دیگه اون موقعیت پیش نمیاد و این همه هزینه ی چاپ دادم و چه و چه و چه.
حالا کاری به تعصب عکاسان قدیمی ندارم که وقتی پای دوربینای دیجیتال باز شد به این عرصه چه ها کردند و چه مقاومت هایی نشون دادند، میخوام بگم دقت ها خیلی بیشتر بود و عکس ها زیبا و عکاسان حرفه ای.
پای دوربین دیجیتال که باز شد، این امکان رو داد تا بتونیم از یه موضوع تا دلمون میخواد عکس بگیریم و همون لحظه بازبینی کنیم و اگه به مزاجمون خوش آمد که هیچ ولی اگر نیامد عکس اون سطل آشغاله رو انتخاب کنیم و حذفش کنیم. 
انقدر این امکان فرت و فرت عکس گرفتن در دوربین های دیجیتال خوب بود که ما میتونستیم موقعیت های مختلف رو بررسی کنیم و بدون اتلاف وقت، دست به ابتکارات جدید بزنیم. هم خوب بود هم بد. ولی دیگه عکاسی به شکل گذشته نشد و عکاسان روز به روز زیاد و زیادتر و زیادتر شدند و همه خالق آثاری زیبا و فاخر. البته ناگفته نمونه که هرگز یه دیجیتالیسم (واژه ی من دراوردی) به پای یه آنالوگیسم (من دراوردی تر) نخواهد رسید.
و اما نوشتن. 
هرچند تهیه کاغذ و قلم کار سختی نبود و هزینه ی گزافی نداشت ولی این امکان ماشینیسم (برداشت آزاد از ماشین تایپ و سخنان گهر بار دکتر شریعتی) و رایانه ها و نرم افزار های office باعث شد که نویسنده های آماتور و نو پا و در واقع نانویسنده هایی  مثل من، مدام بنویسن و بنویسن و بنویسن و بنویسن.
یعنی اینطوری شد که مدام تایپیدن و تایپیدن و تایپیدن و فارغ از دغدغه ی هزینه ی برق، دغدغه ی مصرف بیش از حد متریال هایی همچون جوهر و کاغذ را هم به باد فراموشی سپردند.
عکاسان آنالوگی که به دیجیتال رو آوردند رفته رفته از دقتشون کم و شد و تکیه بر امکان "همون لحظه ببین و اگه بد شد دوباره بگیر" زدند و به نظرم نرم نرمک دیگه اون عکاس روز های قبل ، نبودند.
بلاگ های موجود هم در واقع به نظر من همین کارایی رو دارن. من نانویسنده مینویسم و در معرض دید میذارم و عکس العمل ها رو میبینم و نظرات مفید رو میخونم و گاها سعی میکنم آنگونه ای باشم که باید .
نمیدونم تونستم وجه تشابه این دو مقوله رو درست مطرح کنم یا نه! اما با این حال به این شکل بیان میکنم که:
من نا نویسنده و شمایی که خودتان را مثل من نانویسنده میدانید به این دلیل اینجا مینویسیم که خودمان، فکرمان، ذهنمان، و یه عالمه چیز دیگرمان را ورز دهیم و نگذاریم که بخوابد و ساکن باشد. من نانویسنده و شمایی که خودتان را مثل من نانویسنده میدانید، اینجا مینویسیم نه برای اینکه کسی به مزاجش خوش بیاید. مینویسیم که خوانده شود. تعریف و تمجید شود و یا اینکه نقد شود. 
استادم میگفت: من دوربین عکاسی را به دست میگیرم و با خود دوربین درمورد عکاسی به طور عملی مطالعه میکنم. حال استاد من کجا و من کجا. تقلید میکنم از ایشان و عرض میکنم : من مینویسم و با نوشتنم هم! تمرین میکنم و در واقع مطالعه میکنم در زمینه ی نویسندگی. 

  • میرزا ژوزف پولیتـزِر

تمرین نویسندگی

نظرات  (۲۳)

پریروز به استاد خوشنویسیم گفتم که از "سیاه مشق" اصلا خوشم نمیاد.
گفتم خط باید خوانا باشه. باید درست و حسابی باشه!
گفت که هنر سلیقه هست و هنرمند ها معمولا به یک چیز کوچیک اکتفا نمی کنن. اول فضا رو پر میکنن. بعد فضاهای خالی رو. بعد ممکنه نوشتشونو بدن کسی براشون تذهیب کنه و ووو
به نظرم بلاگ نویسی هم سلیقه هست. بسته به روحیات آدم ها.
اسم بلاگ من "برای زندگی" یه. یعنی یه برش از زندگیم، یه مقطع یا چیزهایی ازین دست نیست. زندگی واقعی منه. همه چیزش، فکر های واقعی من، روزهای من، روزمرگی های من و وووو
این سلیقه منه و نمیشه گفت خوبه یا بد.
یکی فقط داستان کوتاه مینویسه.
یکی خاطرات عشق ناکامش رو مینویسه.
یکی مینی مال می نویسه
یکی بلاگ محاوره ای داره.
یکی برای اغوا کردن دیگران مینویسه و ....
هر کسی یه دلیلی داره و در حالت کلی نمیشه گفت خوبه یا بد.
من فکر میکنم این هم سلیقه هست.
مثل همون خوشنویسی. :)

پاسخ:
ممنونم مریم گلی. حالا "زرد" تو کدوم از دسته ها بود؟ :D
ضمنن فکر نکن متوجه نشدم از اینجا استفاده ابزاری نکردیو برا وبلاگت تبلیغ نکردیا. گفته باشم. بعدش هم مدیونی فکر کنی من این کارو کردم. :D
من هم نا نویسنده میباشممممم!
پاسخ:
نمیدونم اینو خودتون بهتر میدونید
سلام. با نظر شما موافقم ولی چند موضوع:
عکاس ها دو دسته اند.1- حرفه ای 2- غیر حرفه ای یا آماتور
حرفه ای دلیلی برای گرفتن دارد چون قصد چاپ یا برپایی نمایشگاه یا... دارد ولی اماتور دلیل خاصی را دنبال نمیکند.
یکی برای نویسندگی شغلش هست و دیگری علاقه اش.
قطعا اولی باید با هدف قلم بزند و همه چیز را رعایت کند تا بفروشد
اما دومی زیاد در گیر و دار فروش یا چاپ نیست و حتی گاهی اصول نوشتن را هم خوب رعایت می کند ولی هدف خاصی ندارد اما نوشته اش موضوع دارد.
در زندگی ماشینی فعلی هم این گونه شده. افراد هزینه زیادی بابت ایجاد وبلاگ نمیدهند جز پول اینترنت و برق. اما انتشار کتاب خود یک پروسه عجیب و غریب دارد. یا اینکه بخواهی در نشریه ای به چاپ برسانی.
ولی باور کنید که در همین فضای مجازی قلم های توانا مثل شما کم نیست.
در نوشتن فقط نباید یک کار را انجام داد و آن اینست که قلم در خدمت اشخاص خاصی نباشد و صاحب قلم خودش باشد. بد بختی نویسندگی امروز غربزدگی بیش از حد آن شده است و گاها در خدمت عده ای خاص.
البته این را هم بگویم که نباید نویسنده بی عدالت باشد.
دوباره چانه ام گرم شد. ببخش بر ما اگر جسارتی شد...
پاسخ:
نه خوب شما چونه تون که گرم میشه جالب تر میشین. 
این نگاه شما به بلاگ نویسی دقیقاً مث همون دلایلی است که هر کس برای وب نویسی داره، ممکنه فقط مختص خود شما و یه تعداد آدمی که مث شما فکر می کنن باشه، گرچه این نکته که شما که با چشم یه نویسنده به وبلاگ ها نگاه می کنید، وقتی به وب کسی مث من میایید ممکنه خیلی سخت بگذره، غیر قابل اغماض است. اما گاهی یه وبلاگ نویس، نویسنده نیست، مدعیه نویسندگی هم نیست، فقط وبلاگش رو یه پناهگاه می دونه واسه حرفهایی که در عالم واقعیت حالا به جهت شخصیت اجتماعی و یا حتی شخصیتی که بین خانوادش داره نمی تونه با کسی واگویه کنه و بعضی ازاحساسات هم، که هر چند تازه باشند و نو اما انقد عجیب غریبن، که به هیچ وجه نمی شه در موردشون در دنیای واقعی حرف زد و صرفاً به جهت جلوگیری از خناق شدن یک سری احساسات و حرفها یه آدمایی به بلاگ نویسی رو میارن:(

پاسخ:
ببینید در هر دو حالت شما مخاطب خودتونو پیدا میکنید. یعنی در واقع مخاطب شما را پیدا میکنه و موندگار میشه و یا میبینه جاش نیست و میره. موضوع اینه که به قول "صدرا بیات" شما فقط برای خودتون بنویسید. چه فرهنگی چه سیاسی چه ورزشی و چه عاشقانه و یا عرفانی و قرآنی و ....
می خوام از این فرصت که شما خودتون رو نویسنده معرفی کردید
و به واقع به نظرحقیرِ نویسنده نشناس هم،
شما نویسنده هستید چه برسه به نویسندگان واقعی،
سود استفاده(همان سوء استفاده) کنم:))
و بگم
این انتخاب عنوانها، به زبان بیگانه، برای پستاتون
برای بی سوادهایی مث من،
معضلاتی رو ایجاد کرده.
رحم کنید آقا، رحم کنید:))
پاسخ:
خیلی دوست دارم خودمم بدونم که معنیه practise چی میشه
خب می تونم تبلیغ کردم
مشکلی هست؟! :)
شما هم بیاین در بلاگ بنده تبلیغ کنید برای "زرد"
منتها من کامنت های تبلیغاتی رو تایید نمی کنم که!
پاسخ:
آره؟ اینجوریاست؟ خوب آخه البته "زرد" نیازی به تبلیغ هم نداره ها
Practise یعنی تمرین و اینا
فرقش با practice اینه که practise فعله اما practice اسمه، البته تو انگلیسی آمریکایی از practice هم به عنوان اسم و هم فعل استفاده میشه اما تو بیریتیش فرق داره. مثلا
You need more practice.
You should practise more.
تلفظشون هم یکیه.
پاسخ:
ببخشید حواسم نبود یه بار دیگه میگی؟ :D
موافقم زیاااد....
پاسخ:
خوبه. :)

خیلی با شما موافقم منم .

 

چقدر به دلم چسبید این

به این دلیل اینجا مینویسیم که خودمان، فکرمان، ذهنمان، و یه عالمه چیز دیگرمان را ورز دهیم و نگذاریم که بخوابد و ساکن باشد

پاسخ:
:) ؛)
به علت کمبود وقت نمیتونم بخونم انشالله سر فرصت :))))
پاسخ:
:))

برای همه خوب باش

آنکه فهمید، همیشه کنارت خواهد بود

و آنکس که نفهمید، روزی دلش برای خوبیهایت تنگ میشود

پاسخ:
مرسی رضا جان. عالی بود. چشم
گهر بار بود شدیییییییییییییییییییییییییییید..
پاسخ:
میدونم
و اما بعد
زرد توی کدوم دسته هست؟!
توی دسته ی بلاگ هایی که یک نویسنده ی حرفه ای اما کمی تنبل ( عذرخواهی میکنم بابت به کاربردن این کلمه، کلمه ی دیگه ای به ذهنم نرسید!) داره که اینهمه استعداد نوشتن رو داره هدر میده!
والا....
پاسخ:
 حیف واژه ی حرفه ای نیست که رو من میذارین؟
بنظرم نوشته های خودم اصن در حدی نیستن که بش بگن متن صرفا یه نوع دردودل میشه اسمشو گذاشت...
پاسخ:
توجه کن! من نمیخوام بگم نوشته ها بد هستن یا خوب هستن. حرف من چیز دیگه ایه
بالا دیدم که همه خیلی حرفا زدن
فقط خواستم بگم بله تونستین وجه تشابه شون رو شفاف برسونین!
حالا هم ترجیح میدم جای اظهار نظر راجع بش فکر کنم فقط..
پاسخ:
مچکرم مهسا. ممنونم

آخ گفتی

منم یکی از اونام که  هی فرت و فرت با دوربین دیجیتال عکس می گیرم و هیچی هم ازش هالیم نی

پاسخ:
نه اینکه تو همش قلت املایی میگیری برا همین میخوام بدونم هالیم درسته؟ :D 
ضمنا من عکسای شما رو دوست دارم
سلام
اینجا مینویسیم نه برای اینکه کسی به مزاجش خوش بیاید

با این حرفت کاملا موافقم


پاسخ:
علیم سلام
مچکرم

عکسها که دیجیتالی شدند، دیگه تعقل اولیه و سنجیدن جوانب به حد کافی، از پروسه عکاسی عکاس حذف شد و سعی و خطا، جایگزین جوانب سنجی اولیه رو گرفت...

نوشته ها که دیجیتالی شدند، نویسنده خیلی راحت با اولین بازخورد، متوجه اشتباهی که باید از اول بهش دقت می کرده، میشه و اصلاحش میکنه...باز هم سعی و خطا...

دیجیتالی شدن، دقت و بصیرت اولیه رو از کارها گرفته و سعی و خطا رو جایگزین کرده...

و اما...دوستیهای دیجیتالی...

پاسخ:
عجب مقوله ای رو مطرح کردی. دوستی های دیجیتالی! فکر کنم دوستی ها هم شده آزمون و خطا
میرزا داشتم فکر می کردم من می نویسم برا چی مثلا.....؟
شما می گی تمرین می کنم برا نویسندگی...من واسه چی می نویسم الان واقعا نمی دونم.....:|
پاسخ:
شما مینویسید تا ما تمرین کنیم درسن خواندن را :D
جواب آزمایشها خوب بود آقای میرزا؟
پاسخ:
:D گفتن میمیرم. زمانش فقط مشخص نیست. شاید دویست سال دیگه
میرزا دلمون ترکید
چرا چیزی نمینویسید.
بابا نمیگید بچه مردم هلاک میشه انقد اینجا رو رفرش میزنه. نمیگید یکی منتظره شما آپ کنید. هوم؟
چرا انقد با احساسات پاک یه فیروزه ای بازی میکنید :(
پاسخ:
:))) صبر کن
سلام به آمیرزااا
فیروزه ای جان سلام
عزیزم شما احساسات هم داری؟
تو اصن می دونی با احساسات من، وقتی با اون صحنه ی فجیع وبلاگت رو به رو می شم، چی کار می کنی؟
حیف که باید حرمت صاحب خونه رو نگه دارم:(
پاسخ:
شما خودت صاحبخونه ای
  • نویسنده ی جوان
  • سلام میرزا.
    خیلی خوشحالم که این متنتو وقتی خوندم که با کامپیوتر اومدم نه با گوشی، و می تونم نظر بذارم.
    به نظر من تو نا نویسنده نیستی. چرا؟ چون هم می نویسی،هم خوب می نویسی و هم مخاطب داری.
    ببین،اگه سعدی هم حالا زنده می شد شاید برای نوشتن از صفحه کیبورد استفاده می کرد،اون وقت یعنی سعدی هم نانویسنده میشد؟
    اصلا نوشت افزار یه وسیله ست،ربطی به ذوق و شوق و چیزی که هر کس می خواد بنویسه نداره.
    راجع به عکاسی نمی گم چون اطلاعات ندارم.
    اما فکر می کنم حتی اونی که با دوربین دیجیتال عکس می گیره نمی شه گفت کاملا نا عکاسه! چون عشق عکاسی داره،سوژه ها رو داره انتخاب می کنه و زاویه ی مناسب برای عکس گرفتن رو می سنجه، صرفا شاید حرفه ای نباشه.
    اما برای نوشتن،حرفه ای بودن یا نبودن در درجه ی بعدی اهمیته،
    بعدشم،
    مثلا ژوزه ساراماگو توی نوشته هاش فقط از ویرگول و نقطه استفاده می کنه، سبکش متفاوته. اونجا بهش نوبل دادن و تشویقش کردن،به خاطر همین متفاوت بودن.
    مگه قراره همه مثل هم بنویسن.
    من خوشحالم که مخاطب تو هستم.
    همین.
    پاسخ:
    سلام . لطف خانم دکتر همیشه شامل حال بنده بوده. ما پیش شما هیچیم . هیچ. منتظر چاپ کتابتون نشستیم دست به سینه تا دستمون بگیریم و پُز بدیم بگیم نویسنده ش از دوستان ماست

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">