زرد

راستی ﻣﻦ (م.ف) ﻫﺴﺘﻢ .
ﯾﮏ ﻓﯿﻠﻢ ﺧﻮﺍﻥ
ﯾﮏ ﻓﯿﻠﻢ ﺑﯿﻦ
ﯾﮏ ﻓﯿﻠﻢ ؟...
ﺭﺍﺳﺘﯽ ﻣﻦ ﮐﯽ ﺑﻮﺩﻡ؟؟!!
ﻗﺮﺍﺭ ﺑﻮﺩﻩ ﮐﯽ ﺑﺎﺷﻢ؟؟!!
ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻣﯽ ﻧﻮﯾﺴﻢ ﺗﺎ
ﯾﺎﺩﻡ ﺑﻤﻮﻧﻪ ﭼﯽ ﻓﮑﺮ ﻣﻴﻜﺮﺩﻡ ﻭ
ﭼﻲ ﻓﻜﺮ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﻭ
ﭼﯽ ﻣﯿﺸﻪ ...
ﺍﮔﺮﻡ ﮐﻪ ﺍﻭﻧﯽ ﮐﻪ ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑﻨﻢ
ﺍﻭﻧﯽ ﻧﻤﯿﺸﻪ ﮐﻪ ﺑﺎﻫﺎﺱ ﺑﺸﻪ
ﻻ ﺍﻗﻠﺶ ﯾﻪ ﺟﻔﺘﮑﯽ ﭘﺮﻭﻧﺪﻡ
ﮐﻪ ﺑﮕﻢ ﺧﯿﺮ ﺳﺮم زنده ام

پیام های کوتاه

پدرم میگفت در زمان شاه گودزیلای دوم ، برابر با چند قرون وسطی میلیونیوم پیش، در کوهی به نام کاپیتال پا به جهان نهادم. پدر خیلی اصرار داشتند که با پا به دنیا آمدم و سَرَم در حفره گیر کرده بود و هی ماما ها میکشیدند و هی من کش میآمدم و هی مادر زور میزد.

خلاصه اینکه با هزار کش و قوس و بدبختی پا به جهان نهاده و شکل و فرم کش آمده ام به مرور به حالت طبیعی که هیچ، بلکه جمع تر هم شد که در آخر به قُلُمبگی حاد دچار و به نام مستعار خپل نائل  گردیدم.

دوران کودکی ام را در کوچه پس کوچه های داغون جنوب شهر کوهپایه ی کاپیتال گذراندم و با هم سن و سالانم به بازی با تیله های شیشه ای مشغول بودیم و گاه گداری به خاطر بلوغ زود رس در کوچه های بن بست، آلات همدیگر را کشف شهود مینمودیم.  خداوند آن ها را ببخشد. ما که عقلمان نمیرسید. یکی دو تا  از دوستان که بزرگتر بودند*حذف شد* 

 در همان دوران کودکی با حیوانی به نام روباه آشنا شده و دیدیم که چطور به هر چه میخواهند میرسند و در نبود شیر و گرگ ، به کاپیتال حکمرانی میکنند.تصمیم بر این داشتیم که شغل شرافتمندانه ی روباه گری را پیشه کنیم که  پدر نقشش در انتخاب شغلمان هم پر رنگ شد و فرمودند که روباه ها عمرشان به دنیا نیست و هر روز هدف تیر های غیب میشوند و چه و چه  و چه . بهتر است که شکل و شمایل آنها را به خود نگیری.

ما هم که گوش به فرمان پدر بودیم ، هدف را تغییر ؛ و کفتار بودن را آرمان خود دانستیم.

زمان همینطور میگذشت و کشف و شهود آلاتمان بعد از تفکیک جنسیتی در کوچه  بن بست  محله مان ، جایش را به کشف چشم و شهود دل داد و تیله بازی هایمان جایش را به یه قُل دو قُل های جوانی.

دیگر وقت آن رسیده بود که مکتبی را برای کسب دانش برگزینیم که *حذف شد*

چیزی نصیبمان نشد جز لقب اراذل و اوباش سینما که همچنان گریبانمان را گرفته است و پا به پا با ما همراه است. 

تنهایی امانمان را بریده بود و جفتی برای خود یافتیم که بعد از هشت سال زندگی با او و همراه شدن با زیر آبی هایش، نفسمان ما را از پا انداخت و به تقاضای وی که سرعتش را در لا یتنهایی زندگی کُند کرده ایم، او را به زیر آبی رفتن هایش وا نهادیم و خود در جریان آب ، آنهم روی آب، به زندگی مشغول گشتیم.

دیری نپایید که از پس کوهای کاپیتال ندایی آمد که «آه ای میرزا فرشته ای را بر تو مقرر کردیم که به نزدش بروی  و او را به نکاح خویش دراوری. برو.. بدو...» و ما هم همچون درازگوشانی که تیتاپ میل نموده اند به سمت  فرشته روانه شدیم و او را در خُشکی به نکاح دراوردیم و حجله را گربه کشون نموده که دیگر بار در زیر آب بی نفس نمانیم و فرشته هم هوس زیر آبی رفتن به سرش نزند.

القصه:

بنا به اختلالاتی که در پی جدا شدن از جفت اول در پیش داشتیم، از وادی هنر و هنر دوستی و هنرمندی بیرون کشیده و لقایش را به عطایش بخشیدیم و تنها چیزی که از آن برای ما باقی ماند چند عدد فیلم کوتاه و چندین فیلمنامه و چندین عدد نا قابل لوح و تقدیر نامه و دیپلم افتخار به درد نخور  و عنوان مشاور فیلمنامه ی چندین کار کوتاه سینمای جوانی و ریاست انجمن داستان نویسی شهرمان به مدت دو سال و چندین و ده ها چندین اثر کوتاه به عنوان تصویر بردارو تعداد بسیار زیادی بازیگری در نمایش های شهرستان و دو عنوان بهترین کارگردانی در دو جشنواره ناحیه ای و نیرو های مسلح ، در زمان ایستادن زیر پرچم و پس از آن به حرفه ی شیرین کارگری رو آورده و به مکتب بیلیسم و کلنگیسم اقتدا کردیم و بسی لذت های زندگی را به نوعی دیگر و گوارا تر چشیدیم. و ما همچنان در پی آنیم که به کفتاریت برسیم که هرگز نخواهیم رسید . زیرا در قلبمان روباهی پیر و کفتار  صفت لانه کرده است که دمار از روزگارمان درآورده است.

و اما زرد:

چیزی که اینجا میخوانید تلنگریست که در ذهنم ایجاد میشود و در حین کار ، عبور از خیابان، در حین غذا خوردن، خواب حتی ؛ به آن میپردازم و کلمات را با هم ترکیب میکنم و اگر چیزی در خاطرم ماند بعد از باز کردن صفحه ی ارسال مطلب ، تایپ و به خدمتتان عرضه میدارم. 

عادت و اخلاق بد و ناپسندی است که چیزی را به ثبت میرسانم که خودم حتی رغبت دوباره خواندش را نمیکنم که مبادا غلط املایی ای ، چیزی داشته باشد. نکند خدایی نکرده مشکل نگارشی داشته باشد. کلا هر آنچه را که ملاحظه میفرمایید ، حاصل توجه به یک اتفاق ساده ست و پردازش آن بدون تمرکز مناسب و تایپ آن با سرعت بالا و عبور از آن با بی توجهی و فشردن دگمه ی ذخیره و ارسال.

و اما :

نظراتی که غیر فعال میباشند.*حذف شد*

و در آخر:

حذف شد


نظرات  (۲۰)

خداییش اینا رو بی ویرایش و....می نویسی؟؟؟
بابا دمت گرم عالیه
پاسخ:
خداییش؟
قسم بخورم یعنی؟
:D

ممنون از معرفیتون.

متوجه نشدم روباه و کفتار استعاره از چیه...(کفتار آخرین جمله رو هم کفتال نوشتید)

پاسخ:
متوجه شدید گویا . ولی میپرسید که مطمئن بشین. ممنون از غلط املایی که گرفتید. حسش نیست برم بگردم پیداش کنم. :ِِِِِدی
داداشم کی شاخ شده خودم شاخشو بشکنم؟!!!
عکسی  منظره ای رو که درست کردی رو با هنا دیدیم کلی ذوق کرد اول صبحی
داشتیم میومدیم سایت یه آقایی جلوتر راه میرفت باارنج زدم به هنا و گفتم میرزا....هردو خندیدیم یه دفعه یادم اومد چقد دلم واسه دوستای وبم تنگ شده!!!!
پاسخ:
:)
سلام
 زندگی پر پیچ و خمی رو تجربه کردی
بعضی آدما واقعا رو مخ هستن نباید بهشون اهمیت داد:)
پاسخ:
بله همینطوره
کارنامه ی پر باری هم داشتید.
پاسخ:
ای بابا چوب کاری نکنید. 
۱۳ اسفند ۹۲ ، ۱۹:۵۲ ایـــــ ـــس !
من نمیدونستم چطور میشه اینجا کامنت گذاشت اینکه اینجا گذاشتم.هرچند که نمیدونمم اینجا کجاست !

این صداعه !!! خیلی گیرا بود.خیلی عجیب شبیه یکی بود که یه چیزای ِ مبهمی رو یادآوری میکرد.
پاسخ:
کی؟ کی؟ اون مبهمه کی بود؟

۱۳ اسفند ۹۲ ، ۲۰:۵۷ ایـــــ ـــس !
هاااااااا الان یادم اومد... یه کلیپ صوتی بود گوش داده بودم که اولشم این بود: از یه شکلات شروع شد...

راجع به دوستی و اینا بود.
پاسخ:
خوبه یادت اومد. من که اصن تعطیلم تو یاد آوری
اوی؟
من اینجا نظر داشتم ! :@
کوش؟خوردیش؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
(با لحن خعلی خعلی عصبانی بخونش!)
پاسخ:
نه بابا . عهه. چرا میزنی؟ من خیلی شاهکار کنم غذای روزانه م رو بخورم

کلی تلاش کردم متن به هم ریخته ی زیر عنوان وبلاگ رو بخونم، نشد.

قشنگ شده خیلی، ترکیب اون خطهای نستعلیق و عنوان و مهر، جالب شده.

پاسخ:
پس موفق شدید که اومدید تو این پست. آفرین
دی: تبارک الله
پاسخ:
مخلصیم

سلام [گل] [گل] [گل] 

اصلا فک نمیکردم زندگی پر فراز و نشیبی داشته باشین موفق باشین میرزای عزیز

تا حالا یه کارگردان و فیلم بردار از نزدیک ندیده بودم [نیشخند]

به قول دوستی جدی نوشت 

فوق العاده زیبا می نویسین [قلب]

پاسخ:
موچکرم
هی میرزا، تو یه تلنگر بی نظیری پسر!
پاسخ:
هی فــ....... تو خودت تلنگر دختر
جدا که تلنگری بی نظیری...:))
پاسخ:
میدونم میدونم:))
عه اینجا رو الان دیدم
پاسخ:
عه اینجا تو رو الان دیده
چرا ول کردی؟ به نظرم خیلی موفق بودی تو اون زمینه!
+درست حدس زدم؟:-؟
پاسخ:
نه بابا حرف دراوردن برام :D
۱۰ ارديبهشت ۹۳ ، ۲۱:۲۶ بیو تکنولوژیست
متولد چندی؟
پاسخ:
شصت
از اینجا خوشم اومد قشنگه
میزارم تو بازدید روزانم!!
امیدوارم زود به زود آپ کنید
پاسخ:
انشالله
۱۷ شهریور ۹۳ ، ۱۸:۳۵ ❀◕ ‿ ◕❀ zizigolu
شما یه کارگردانِ راس راسکی هستین؟!
پاسخ:
بیخیال بابا :دی
۱۷ شهریور ۹۳ ، ۲۰:۰۷ ❀◕ ‿ ◕❀ zizigolu
:)))


تا حالا به اینجا دقت نکرده بودم چقدر کامل نوشتی
تیتاپ
من خیلی تیتاپپ دوس داشتم  :دی