زرد

راستی ﻣﻦ (م.ف) ﻫﺴﺘﻢ .
ﯾﮏ ﻓﯿﻠﻢ ﺧﻮﺍﻥ
ﯾﮏ ﻓﯿﻠﻢ ﺑﯿﻦ
ﯾﮏ ﻓﯿﻠﻢ ؟...
ﺭﺍﺳﺘﯽ ﻣﻦ ﮐﯽ ﺑﻮﺩﻡ؟؟!!
ﻗﺮﺍﺭ ﺑﻮﺩﻩ ﮐﯽ ﺑﺎﺷﻢ؟؟!!
ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻣﯽ ﻧﻮﯾﺴﻢ ﺗﺎ
ﯾﺎﺩﻡ ﺑﻤﻮﻧﻪ ﭼﯽ ﻓﮑﺮ ﻣﻴﻜﺮﺩﻡ ﻭ
ﭼﻲ ﻓﻜﺮ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﻭ
ﭼﯽ ﻣﯿﺸﻪ ...
ﺍﮔﺮﻡ ﮐﻪ ﺍﻭﻧﯽ ﮐﻪ ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑﻨﻢ
ﺍﻭﻧﯽ ﻧﻤﯿﺸﻪ ﮐﻪ ﺑﺎﻫﺎﺱ ﺑﺸﻪ
ﻻ ﺍﻗﻠﺶ ﯾﻪ ﺟﻔﺘﮑﯽ ﭘﺮﻭﻧﺪﻡ
ﮐﻪ ﺑﮕﻢ ﺧﯿﺮ ﺳﺮم زنده ام

پیام های کوتاه

۱۱ مطلب با موضوع «The Other :: Sundries» ثبت شده است

متاسفانه مشکلی که ما در مملکتمون با اون دست در گریبانیم اینه که فرهنگ استفاده از ابزار مختلف رو نداریم. همین الآن اگه یه کمی به دور و بر و پایین و بالای خودتون نگاه کنین حتما ابزاری به چشمتون می خوره که فرهنگ استفاده درستش در کشور ما وجود نداره. در صورتیکه در غرب حتی کانالهای تلویزیونی وجود داره که وظیفه شون فرهنگ سازی و از اون مهمتر بستر سازی برای استفاده از این ابزاره. و حالا اگه بستر هم نشد میزی، کانتری، جایی. به هر حال این وظیفه دولته که نذاره این همه پتانسیل در قشر جوون ما دستی دستی هدر بره.والله

۲۰ نظر موافقین ۵ مخالفین ۱ ۱۲ آبان ۹۳ ، ۱۴:۱۸
میرزا .....

ناپلئون، که هر وقت میخواست، به روانشناسی تمام عیار بدل میشُد، متوجه شده بود که گذر از تراژدی به کمدی صرفا" نتیجه نشستن است.

۱۵ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۰ شهریور ۹۳ ، ۰۲:۲۷
میرزا .....
موافقین ۶ مخالفین ۰ ۰۸ ارديبهشت ۹۳ ، ۰۰:۲۳
میرزا .....

خیلی چیزا ذائقه ی ادمو عوض میکنه

سلیقه ی ادمو تغییر میده

وقتی یه کتاب خوب میخونی دیگه حتی اگر از بیکاری بمیری یا اگر شدیدا هوس کتاب خودن هم کرده باشی بیش از دو صفحه نمیتونی یه کتاب معمولی بخونی. شاید حتی اصلا دور و برش نری

یا کسی که غذای خوب خورده باشه حاضره 2 ساعت توی صف یا تو اشپزخونه گشنگی بکشه اما غذای اشغال نخوره

دوست ها و ادمهای دور و بر هم دقیقا همین طورن

البته همه اینا بستگی داره که ادم دنبال کیفیت باشه یا کمیت

از دست خودم که مث یه ابله این همه وقت سرمو کردم زیر برف عصبیم

حتما باید داغون بشم تا تصمیم بگیرم که یه دوستیو تموم کنم

حتما باید خورد و خمیر بشم تا از کسی که دوستش دارم دل بکنم

البته برای من که وقتی کسیو دوست دارم از جون مایه میذارم اینجوری شاید بهتره

اجازه میدم طرف تا ته تهش بره و بعد وقتی همه چی تموم میشه دیگه راه برگشتی نیست

اینجوری شک ندارم که اون ادم نمیخواد جبران کنه یا حداقل دست بردار از کارش

یعنی دیگه حتی دلم هم نمیخواد که فراموش کنم چه اتفاقی افتاده یا چه کاری کرده

شاید این مدله منه

بحرحال که حالا به این نتیجه رسیدم بعضی ضربه ها خوبه برای اینکه حال ادم سرجاش بیاد و بفهمه داره بدجوری حماقت هاشو ادامه میده

احتمالا  اول این نوشته به نظر میاد چقدر عصبیم الان یا وسطهاش بنظر میاد چقدر غمگینم

اما مدتهاست که خوشحالم ازین اتفاق

۱۷ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۸ فروردين ۹۳ ، ۱۹:۳۵
میرزا .....

خرگوش-خرخاکی-گور خر-خربزه-خرمهره(مهره درشت)-خرمگس-خرچنگ-خرپشته-خر فهم-خر پول-خردل-مال خرشکلک های یاهو (کسی که مال دزدی میخرد)- خر خور(شکمو)-خرکار(سخت کار)- خرشیطون(تابلوئه دیگه) - سرخر(مزاحم) - جیگرم(خر)

موافقین ۶ مخالفین ۰ ۲۶ فروردين ۹۳ ، ۱۷:۱۸
میرزا .....

وقتی کسی فلفل دوست دارد، معنی‌اش این نیست که فلفل دهنش را نمی‌سوزاند؛ معنی‌اش این است که دوست دارد فلفل دهنش را بسوزاند.

موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۶ فروردين ۹۳ ، ۰۲:۲۵
میرزا .....

میهمانان کنگر خورده لنگر هایشان را کشیدند و بادبانهایشان را باز نمودند و بی آنکه به پشت سرشان نگاهی بیاندازند، دور شدند. بی آنکه بدانند دلهایی را وابسته ی خویش نمودند ، آمدند و خوردند و ریختند و پاشیدند و شکستند و رفتند تا شاید سالی دیگر در چنین روزهایی دیدار هایی تازه شود. و هرگز نخواهند دانست به لطف و کرامات دوربین های دیجیتال و ایمیل و .... دیدار ها همیشه تازه و آبدار خواهند ماند و این دل است که تنگ میشود و هوایی میشود و آنها را طلب میکند.

۲۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۵ فروردين ۹۳ ، ۰۱:۲۹
میرزا .....

یکی از دسیسه‌های دشمنان این است که چیزهای مشکوکی جهت پیشگیری از بارداری وارد کشور کرده‌اند در رنگ‌ها و طعم‌های متفاوت. بعضی از این چیزها خاردار هستند تا لذت‌جویان را اغواتر کنند اما جدیداً بیداران و دشمن‌ستیزان توانسته‌اند بفهمند که در واقع این وسایل پیشگیری خاردار مشکوک حاوی یک پیام است به خط بریل و روی آنها به زبان فراماسونری نوشته شده: فرزند کمتر زندگی بیشتر. 

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۳ فروردين ۹۳ ، ۰۷:۵۴
میرزا .....

نام بیماری خویش عن پنداری مزمن است . مبتلایان به این بیماری در اولین فرصت شروع به حرف زدن با جمله -ما ایرانی ها از همه بدتریم - می کنند . این بیماران عمومن به دوبی یا استانبول سفر کرده اند و از خیابان های دوبی و مغازه های استانبول به این نتیجه رسیده اند که از همه بدترند و هیچ قومیت و ملتی بدتر از ایرانی وجود ندارد . این دسته از افراد عمومن در سفرهای برون مرزی معدود و محدود خویش در هر فصل سال شلوارک و زیرپوش آستین دار می پوشند و با لذت آشغال های مک دونالد را قورت می دهند . این دسته حیوانات عذر می خواهم بیماران ،ایرانی ها را از هندی ها کثیف تر از ترک ها دعوایی تر از اروپایی ها بی عاطفه تر از آمریکایی ها احمق تر و از میمون ها زشت تر می بینند . جالب است که این بیماران قبلن دچار بیماری ما مرکز همه چیز هستیم پنداری بوده اند و هنوز می توان در خانه هایشان فروهرهایی به اندازه کتلت که گردنشان می انداخته اند پیدا کرد . این دسته بیمارن عمومن علاج نمی شوند و از بیماری به بیماری دیگر جا به جا می شوند .بهتر است در برخورد با آنان خونسردی خود را حفظ نموده و خزعبلاتشان را به جوارح حواله پذیر هدایت کنید .

موافقین ۳ مخالفین ۱ ۱۳ فروردين ۹۳ ، ۰۷:۵۰
میرزا .....

راستی خوش به حال بُت های بُت پرستان!

ببین مردم چگونه در شادی ها و غم ها دست از آنها بر نمیداشتند،

 ببین به همان سنگ و چوب دست ساخته ی خودشان چه وفادار بودند. 

کاش به اندازه ی همان بُت پرستان ما خدا پرست بودیم!

۱۷ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۲ فروردين ۹۳ ، ۲۰:۳۸
میرزا .....