"بچه زرد"

!یک مُشت حرفهای خُب که چی گونه ی آپاندیسی که دلش میخواست بترکد

"بچه زرد"

!یک مُشت حرفهای خُب که چی گونه ی آپاندیسی که دلش میخواست بترکد

"بچه زرد"
instagram: studio.rokhshid
ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم
جامه ی کس سیه و دلق ِ خود اَرزَق نکنیم
*******************************
باور بفرمایید اگ میگویم از گوشه ی بینی ـه شما قطره ای سبز رنگ در حال چکیدن است،
فقط و فقط و فقط به این خاطر است که
آن را رفع و رجوع کنید. نه اینکه دلخور شوید.
ادبیات من هم اینگونه است. به آرامی بدون اینکه کسی بداند که با تو سخن میگویم، گوشه چشمی نشانت میدهم و میگویم:
دماغتو بگیر تا حال همه رو به هم نزدی.
******************************
حضرت تولستوی میگه: باید از گفتنی هایی گفت که احتمالا بسیاری آن را میدانند ولی جرأت ابراز آن را حتی برای خودشان هم ندارند
*****************************
آینه گر نقش تو بنمود راست
خود شکن، آیینه شکستن خطاست
*****************************
آخرین نظرات

۱۷ مطلب با موضوع «شِبه شُبَهاتَ اَشبَهَهُ الجَزایِر :: شبه هنری» ثبت شده است

شنبه, ۵ خرداد ۱۳۹۷، ۱۲:۱۰ ب.ظ

یه مـَرد مـُرد....

 

ناصر ملک مطیعی


دریافت

 

 

 

 

۱۳ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۰۵ خرداد ۹۷ ، ۱۲:۱۰
میرزا مهدی
سه شنبه, ۲۵ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۶:۰۳ ب.ظ

بسی رنج برده ست در آن سال سی....

و من هم به سهم خودم

 به مناسبت روز پاسداشت زبان پارسی و بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی

 
۸ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۵ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۸:۰۳
میرزا مهدی
سه شنبه, ۲۹ اسفند ۱۳۹۶، ۱۱:۲۶ ق.ظ

اگه بذارن...

اگه بذارن


۸ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۲۹ اسفند ۹۶ ، ۱۱:۲۶
میرزا مهدی
شنبه, ۲۱ مرداد ۱۳۹۶، ۰۲:۲۹ ب.ظ

گر صبر کنی ز غوره حلوا سازی....

سلام! 

دیروز هوا یهو منقلب شد. این اتفاق هر سال از پونزده شهریور تا آخرای شهریور به مدت یک روز، رخ میداد . ولی امسال اواسط مرداد ماه علی رغم هشدارهای ستاد حوادث مترقبه، مردم غافلگیر شدند  و باز هم فاجعه به بار اومد و در گیلان و گلستان خرابی های زیادی  داشتیم...


شهر ما ولی به اون صورتی که خبر ها نشون میداد، فاجعه طور نبود. این شد که کنجی از حیاط با یه چتر گلمَنگلی آبی، نشستم رو صندلی و دوربینم روی سه پایه و من منتظر یه اتفاق ناب بودم. آفتاب از سمت شرق میتابید آسمان آبی بود و سمت غرب من ابرهای سنگین و سیاه، رعد و برق و باران، تضاد جالبی ایجاد کرده بودند. 

منتظر رنگین کمان بودم. میدونستم که باید اتفاق بیفته. اما نه شرایطی داشتم که از خونه بزنم بیرون و نه حیاط ما به خاطر ساختمان های بلند اطراف، شرایط خوبی به من میداد برای عکاسی. رنگین کمان کم کم داشت نمایان میشد اما به دلیلی که نمیدانم چیست و متخصصان آن خوب میدانند مدام کم رنگ و پر رنگ میشد. اما پر رنگترینش هم چیزی نبود که دوربین من قدرت ثبتش را داشته باشد.

اما در یک لحظه آسمان تاریک تر شد و رنگین کمان را در خوش رنگ ترین حالت ممکن دیدم. کادرم را بستم و درست لحظه ی فشار  دگمه ی شاتر، خداوند، هدیه ای نصیبم کرد که نتیجه ش شد اینی که تقدیم میکنم.

این همان لوگو ایست که روی عکس گذاشتم

۳۳ نظر موافقین ۶ مخالفین ۱ ۲۱ مرداد ۹۶ ، ۱۴:۲۹
میرزا مهدی
دوشنبه, ۱۶ مرداد ۱۳۹۶، ۱۰:۲۰ ق.ظ

روز خبر نگار مبارک

۱۷ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۱۶ مرداد ۹۶ ، ۱۰:۲۰
میرزا مهدی
پنجشنبه, ۵ مرداد ۱۳۹۶، ۰۳:۵۹ ب.ظ

معرفی چند مسابقه داستان نویسی

پست ثابت تا آخر مرداد  ماه

او {لینکش} در این صفحه می‌خواهد چند مسابقه داستان‌نویسی را خدمت‌تان معرفی کند. راستش، یکی از علائق همیشگی او، پیگیری مسابقات مختلف فرهنگی ، هنری، ورزشی، ادبی و عکاسی و… است و بر همین اساس، پیگیری همزمان چند مسابقه داستان نویسی برایش عادی‌ست. هم خبرهایش را دنبال می‌کند و هم حواسش به زمان‌بندی‌هایشان هست و بد ندیده ست این تقویم آنلاین را با دیگران به اشتراک بگذارد. اگر دوست داشتید مطالعه این صفحه را به دوستان خود پیشنهاد کنید.


{لینک}

موافقین ۱۳ مخالفین ۰ ۰۵ مرداد ۹۶ ، ۱۵:۵۹
میرزا مهدی
شنبه, ۳۱ تیر ۱۳۹۶، ۱۰:۴۵ ق.ظ

دیروز. من. غروب . دریا و دوربینم

۲۷ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۳۱ تیر ۹۶ ، ۱۰:۴۵
میرزا مهدی

پسر عمه م تازه با دنیای اینترنت آشنا شده بود و با گوشیش سرچ میکرد : گوگوش و داریوش و تتلو  و رضا صادقی و غیره. بعد مثل اینکه به "چیز" تیتاپ داده باشی عشق میکرد که میتونه عکسشونو ببینه. دراز کشیده بودیمو مشترکا سرمون رو یه بالشت بزرگ ساندویچ طور بودو بی احساس نگاه میکردم به صفحه ی گوشیش... نمیدونم یهو چش شد که از  سرچ خواننده های محبوبش زد تو چیزای خاک بر سری... 

۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۷ خرداد ۹۶ ، ۰۰:۰۱
میرزا مهدی
سه شنبه, ۱۶ خرداد ۱۳۹۶، ۰۶:۲۸ ب.ظ

مرا هم دلبر جانانه ای بود....

مسلمانان مرا وقتی دلی بود

که با وی! گفتمی گر مشکلی بود

ولی همدردویاری! مصلحت بین، که استحظار هر اهل دلی بود! ، 

به گردابی چو می اُفتادم از غم

به ندبیرش امیدِساحلی بود

ز من ضایع شد اندر کوی جانان

چه "دامن گیر" ، یا، "رب منزلی" بود (سکون ب)

هنر بی عیب حِرمان نیست لیکن

ز من محروم تر، کـِی سائلی بود؟

بر این مست پریشان رحمت آور، که وقتی کاردانی کاملی بود،

مرا تا عشق تعلیم سخن کرد، 

حدیثم نکته ی هر محفلی بود

مگو دیگر که حافظ نکته دانست

که ما دیدیم و مسکن غافلی بود

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ خرداد ۹۶ ، ۱۸:۲۸
میرزا مهدی
شنبه, ۲۹ آذر ۱۳۹۳، ۱۱:۴۰ ق.ظ

محسن تنابنده، اکبر عبدی جدید سینمای ایران

                                                           سلام


نمیدونم شاید تناقض داشته باشه با چیزی که {اینجا} میخونید ولی:


چند روز پیش در صفحه ی اول یک هفته نامه ای این تیتر را خواندم
"محسن تنابنده ، اکبر عبدی جدید سینمای ایران "


بعد تصویری از دو مدل گریم هر دو هنرمند محترم و توانای سینمای ایران را در قالب پیرزن پیوست کردند و سعی داشتند فروش آن را بالا برده و رضایت "خود" را جلب کنند.

۶۶ نظر موافقین ۷ مخالفین ۱ ۲۹ آذر ۹۳ ، ۱۱:۴۰
میرزا مهدی
چهارشنبه, ۳۰ مهر ۱۳۹۳، ۰۸:۱۰ ب.ظ

بلاگفای بی شخصیت

چهار پنج روزه دارم با خودم کلنجار میرم که چرا جدیدا وقتی برای دوستان بلاگفایی عزیزم (خیلی خیلی عزیزم) با ندانسته های خودم نظر میذارم، دیگه نمینویسه نظر شما ثبت گردید و بعد از تایید به نمایش در خواهد آمد و جای اون مینویسه، پیام های تبلیغاتی اکیدا ممنوع و یا یه همچین جمله ای.

گفتم خوب شاید از پیش داره اخطار میده به یه سریا که تبلیغات میکنن.

۰ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۳۰ مهر ۹۳ ، ۲۰:۱۰
میرزا مهدی
چهارشنبه, ۱۶ مهر ۱۳۹۳، ۰۶:۰۰ ب.ظ

این یک بازی نیست...

سلام

دوستان این یک بازی نیست.

یک تسته برای دریافت ..........

بعدا نوشت:

و باز سلام.  سپاسگذارم از همراهیتون . و دوستانی که اصرار داشتند دیدگاه هاشون علنی نشه هم بی نهایت لطف داشتند.

۳۴ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰ ۱۶ مهر ۹۳ ، ۱۸:۰۰
میرزا مهدی
جمعه, ۵ ارديبهشت ۱۳۹۳، ۰۶:۳۶ ب.ظ

PRACTISE

۲۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۱ ۰۵ ارديبهشت ۹۳ ، ۱۸:۳۶
میرزا مهدی
جمعه, ۹ اسفند ۱۳۹۲، ۱۰:۳۳ ق.ظ

سرقت ادبی

1: مطلبی که امروز خوندم و واقعا مرا به فکر برد. و چقدر خوشمان آمد. (لینک) 


2: سه دقیقه علائم مفرط بی کاریه من تقدیم به این دوست و این مطلبش (لینک)

دانلود
عنوان: پیدایش نمی کنم، اما گم می شوم...
حجم: 4.12 مگابایت
توضیحات: لاینفک زندگی زنانه اش






۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۹ اسفند ۹۲ ، ۱۰:۳۳
میرزا مهدی
سه شنبه, ۱۵ بهمن ۱۳۹۲، ۰۸:۲۷ ب.ظ

شــِـرّ

گفتم: میخوام برم . خسته شدم . دیگه نمیتونم .نرو . خواهش میکنم . بدون تو دق میکنم . التماس نکن !‌. حوصلتو ندارم . به پات میوفتم . من رو تنها نذار . دیگه تکراری شدی . دلم رو زدی !‌ هرچی بخوای همون میشم . فقط تو تنهام نذار .  نه دیگه . وقتی میگم میخوام برم یعنی میرم دیگه .  بی انصافی نکن . اگه نباشی دیوونه میشم .  بابا بیخیال . جو گیر شدی . خداحافظ .  اوهوی ! . گوسفند !!! . با تو ام آشغال ! . مگه حرف حالیت نیست لاشی ؟!‌ خیله خوب حالا که خیلی اصرار میکنی میمونم !!!!!!!!!

۱۶ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۵ بهمن ۹۲ ، ۲۰:۲۷
میرزا مهدی
پنجشنبه, ۳ بهمن ۱۳۹۲، ۰۷:۲۸ ب.ظ

روباه ها واقعا روباه هستند؟

۲۶ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۳ بهمن ۹۲ ، ۱۹:۲۸
میرزا مهدی
پنجشنبه, ۱۹ دی ۱۳۹۲، ۰۴:۳۳ ب.ظ

یه روز یه مَرده...

"یه روز یه مَرده..." عنوان فیلم مستندیه که امروز مراحل پیش تولیدشو شروع کردم.
داستان پیرامون یکی از شغل های به ظاهر حقیر اما شرافتمندانه ایه  که همه ی ما در روز بار ها و بار ها با اون مواجه میشیم میپردازه. و اتفاقات ناگواری که توسط شهروندان برای شخصیت اصلی داستان رُخ میده (که البته هیچکدوم ساخته ی ذهن بنده نیست و خودم به شخصه به کراتبه چشم دیده ام، ) باعث میشن که بار درام فیلم بالا بره.
اشتباه نکنید منظورم نه گداییه که شغل نیست و نه غسالیه و نه سوپوریه.
نظر به کارشناسیه مسئول مربوطه در اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی ، هزینه برآورد شده بالغ بر چهار میلیون تومانه(زمان فیلم: 30 دقیقه ) که این حقیر خیلی دیکتاتور مأبانه قصد دارم با امکانتی که خودم دارم ، تصویر برداری و مونتاژ هم خودم بعهده بگیرم تا وضعیت اقتصادی موجود، هزینه رو تا جای ممکن پایین بیاورم که طبق برآورد خودم طی شش روز تصویر برداری به یک  میلیون تومان هم نرسه.
و باز قصد دارم تقریبا سبک کار رو به سوء رئال نزدیک کنم و به جز سکانس پایانی تمامیه سکانس ها با تم سیاه و سفید ساخته خواهد شد.

فعلا همین از سر بی مطلبی.
۷ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۹ دی ۹۲ ، ۱۶:۳۳
میرزا مهدی