زرد

راستی ﻣﻦ (م.ف) ﻫﺴﺘﻢ .
ﯾﮏ ﻓﯿﻠﻢ ﺧﻮﺍﻥ
ﯾﮏ ﻓﯿﻠﻢ ﺑﯿﻦ
ﯾﮏ ﻓﯿﻠﻢ ؟...
ﺭﺍﺳﺘﯽ ﻣﻦ ﮐﯽ ﺑﻮﺩﻡ؟؟!!
ﻗﺮﺍﺭ ﺑﻮﺩﻩ ﮐﯽ ﺑﺎﺷﻢ؟؟!!
ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻣﯽ ﻧﻮﯾﺴﻢ ﺗﺎ
ﯾﺎﺩﻡ ﺑﻤﻮﻧﻪ ﭼﯽ ﻓﮑﺮ ﻣﻴﻜﺮﺩﻡ ﻭ
ﭼﻲ ﻓﻜﺮ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﻭ
ﭼﯽ ﻣﯿﺸﻪ ...
ﺍﮔﺮﻡ ﮐﻪ ﺍﻭﻧﯽ ﮐﻪ ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑﻨﻢ
ﺍﻭﻧﯽ ﻧﻤﯿﺸﻪ ﮐﻪ ﺑﺎﻫﺎﺱ ﺑﺸﻪ
ﻻ ﺍﻗﻠﺶ ﯾﻪ ﺟﻔﺘﮑﯽ ﭘﺮﻭﻧﺪﻡ
ﮐﻪ ﺑﮕﻢ ﺧﯿﺮ ﺳﺮم زنده ام

پیام های کوتاه

۴۸ مطلب با موضوع «شِبه شُبَهاتَ اَشبَهَهُ الجَزایِر :: شبه هذیان» ثبت شده است

واژه ها بازیشان گرفته است، هر چه می کنم کنارِ هم جمع نمی شوند، جمله نمی شوند، معنی نمی گیرند

آمدم که فقط بنویسم...

بعد از مدت های طویل تصمیم به گرفتن ساخت یکدانه فیلم کردم، بلی.
خب چیز زیاد سختی نیست که. یه دوربین میخواد، یه پایه دوربین، یه میکروفن چسبیده به دوربین، همین. بعد از جمع کردن این وسایل اولیه رسیدم به قسمت آسون قضیه، موضوع فیلم. خب موضوع فیلم رو هم خودم قرار دادم. بلی، واقعاً کار سخت و طاقت فرسایی بود. نه اینکه موضوع خودم باشم، منظورم فرآیند ساخت ـه که تک نفره سخته، هی هی، اما بالاخره با هر سختی که بود موفق شدم به یه جایی برسونمش، الانم چند تا از سالن های سینمای شهر دارن نشونش میدن.

۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۳۰ خرداد ۹۵ ، ۱۷:۱۸
میرزا .....

سلام

همه ما زمانی که بچه بودیم آرزوهای عجیب و غریبی داشتیم شما چه آروزهایی داشتید ؟

خود من بی دروغ دوست داشتم محافظ خصوصی یک خانم خوشگل بشم اما بعدش تصمیم گرفتم گاو چرون بشم که خب چون توی ایران گاوها رو توی گاوداری نگه میدارن و خبری از اسب و تفنگ نبود از خیرش گذشتم بعدش چون شاطر سر محل خیلی با حال نونها رو بالا پایین می انداخت تصمیم گرفتم شاطر بشم

به مرور فهمیدم شغلهای با حالتری هم هست مثلا فضا نورد ، شکارچی تمساح ، خلبان بالون ، و سرخپوست شدن

کمی که بزرگتر شدم شغلهایی مثل شوهر دختر کوچولوی همسایه توی مامان بازی شدن رو هم دوست داشتم چون هی میتونستم طرف رو به بهونه اینکه شوهرشیم بچلونم

اما بعداً که عقلم رسید فهمیدم که خیلی بهتره شوهرش نباشم و بچلونمش !!!!

اما الان که دیگه حسابی گنده شدم به این نتیجه رسیدم که علافی بهترین شغلی که آدم میتونه داشته باشه . اینکه بگیره بخوابه و هیج مسئولیتی نداشته باشه.نه اینکه مثل من از صبح تا شب جون بکنه

 

۵ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۳ خرداد ۹۵ ، ۱۵:۲۰
میرزا .....

امروز یکی از کارتای بانکیم که دوران دانشجویی ازش استفاده می کردم رو چک کردم ] پنج هزااااااااار تومن پول توش بود!دارم حساب می کنم چه کارا می تونم باهاش بکنم؛

اول باید چن تا شارژ بگیرم و طرح مکالمه سیمکارتم رو تمدید کنم.

آها راستی گوشیمم شاید عوض کنم دیگه از 1100 nokia خسته شدم.باید یه گوشی بگیرم که دیگه لا اقل انگری بردز روش نصب بشه.بعدش چن تا پتوی خوبم باید بگیرم،بالاخره زمستونه و لازم میشه،.اومممم.خوب که فکر می کنم از سفر با اتوبوس خسته شدم حداقل یه 206 هم باید بگیرم و حتمن بدم اسپورتشم بکنن و سیستم صوتی و این حرفا.پس باید یه دستی به سر و روی خونه مونم بکشم و یکی دو تا پارکینگ بسازم تو حیاطمون و البته واسه اینکار باید اول حیاط خلوت همسایه موون رو بخرم و اگه راضی نشدن مجبورم کل خونه شون رو بخرم که اگه اینجور شد میکوبمش و به جاش یه برج می سازم.البته میتونمم فقط شارژ بگیرم و باقیش رو بذارم بانک و هر ماهه سودش رو تو یه کار خوب سرمایه گذاری کنم...
نظر شما چیه؟

۹ نظر موافقین ۲ مخالفین ۱ ۱۵ دی ۹۴ ، ۱۱:۳۱
میرزا .....
هر کسی دوست داره از نردبون زندگی بره بالا . بالا و بالاتر . هر کسی دلش میخواد خودش رو توی زندگی رو بلندترین پله ی نردبون ببینه . همه واسه رسیدن به اون بالا ، رسیدن به اوج ، تلاش میکنن ، جون میکنن ، شاید هم شانس بیارن . وقتی که رفتی اون بالا وسعت دیدت میشه به پهنای آسمون . میتونی خیلی چیز رو ببینی ، خیلی چیزایی که تاحالا از دیدت پهنون شده بودن . اون لحظه فقط به یه چیز فکر میکنی ، به بالاتر رفتن . از اون بالا همه چیز رو کوچک میبینی ، با اینکه همه چیز رو میبینی اما دیگه خیلی چیزا رو در اندازهء واقعی خودشون نمیبینی . شاید هم میبینی و به روی خودت نمیاری . بالا هستی ، خیلی بالا . خودت رو به اون راه میزنی !‌. فقط به فکر رسیدن به نقطهء بالاتر هستی . به یه جایی دورتر از بقیه . اما نمیدونی ، یادت رفته ، که بلندی چه خطری داره . اگه رو پلهء اول باشی وقتی بیوفتی ، وقتی زیر پات خالی بشه ، وقته تکیه گاهت رو از دست بدی ، وقتی پاهات سست بشه ، فقط میگی آخ!. اگه رو پلهء وسط باشی اونوقت دست و پات میشکنه . یه مدت صبر میکنی میکنی ، درد میکشی ، همه چی درست میشه . مثل روز اولش . اما اگه رو پلهء بالا باشی ، همون پله ای که وسعت دیدش به پهنای آسمون هست و خیلی چیزا رو میشه از اون بالا دید ، اونوقته که اگه بیوفتی ، هیچی ازت نمیمونه !!! . منهدم میشی ! . تیکه تیکه میشی !‌. میشی مثل یه پازل که هر تیکه ات افتاده یه گوشه !‌.

 بالا برو

 … آروم و شمرده … اما مراقب باش …

جاذبه با کسی شوخی نداره .

۱۴ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۲۳ آذر ۹۳ ، ۱۶:۵۰
میرزا .....
موافقین ۴ مخالفین ۴ ۰۵ آبان ۹۳ ، ۰۲:۴۹
میرزا .....

بدبختی عین ژن می‌مونه

با این فرق که حتماً‌ به صورت فعال و جهش‌یافته به فرزند منتقل می‌شه.

اگه پدرومادری که بدبختن فکر می‌کنن می‌تونن بچه‌ی خوش‌بختی تولید کنن،

خر و نفهم هم هستن علاوه بر بدبختی و خاک‌برسری و گوسالگی.

یارو یه گوساله داشت جهش ژنتیکی وارد کرد فرستادش روان‌پزشکی بخونه

 

بیست‌وسومین سمپوزیوم منطقه‌ای استانبول شرکت کرد

 

                                   گرفتن باهاش کباب‌ترکی درست کردن.

موافقین ۷ مخالفین ۰ ۰۳ آبان ۹۳ ، ۰۴:۰۷
میرزا .....

چهار پنج روزه دارم با خودم کلنجار میرم که چرا جدیدا وقتی برای دوستان بلاگفایی عزیزم (خیلی خیلی عزیزم) با ندانسته های خودم نظر میذارم، دیگه نمینویسه نظر شما ثبت گردید و بعد از تایید به نمایش در خواهد آمد و جای اون مینویسه، پیام های تبلیغاتی اکیدا ممنوع و یا یه همچین جمله ای.

گفتم خوب شاید از پیش داره اخطار میده به یه سریا که تبلیغات میکنن.

موافقین ۶ مخالفین ۰ ۳۰ مهر ۹۳ ، ۲۰:۱۰
میرزا .....
۱۵ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۳۱ شهریور ۹۳ ، ۰۵:۳۲
میرزا .....