زرد

راستی ﻣﻦ (م.ف) ﻫﺴﺘﻢ .
ﯾﮏ ﻓﯿﻠﻢ ﺧﻮﺍﻥ
ﯾﮏ ﻓﯿﻠﻢ ﺑﯿﻦ
ﯾﮏ ﻓﯿﻠﻢ ؟...
ﺭﺍﺳﺘﯽ ﻣﻦ ﮐﯽ ﺑﻮﺩﻡ؟؟!!
ﻗﺮﺍﺭ ﺑﻮﺩﻩ ﮐﯽ ﺑﺎﺷﻢ؟؟!!
ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻣﯽ ﻧﻮﯾﺴﻢ ﺗﺎ
ﯾﺎﺩﻡ ﺑﻤﻮﻧﻪ ﭼﯽ ﻓﮑﺮ ﻣﻴﻜﺮﺩﻡ ﻭ
ﭼﻲ ﻓﻜﺮ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﻭ
ﭼﯽ ﻣﯿﺸﻪ ...
ﺍﮔﺮﻡ ﮐﻪ ﺍﻭﻧﯽ ﮐﻪ ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑﻨﻢ
ﺍﻭﻧﯽ ﻧﻤﯿﺸﻪ ﮐﻪ ﺑﺎﻫﺎﺱ ﺑﺸﻪ
ﻻ ﺍﻗﻠﺶ ﯾﻪ ﺟﻔﺘﮑﯽ ﭘﺮﻭﻧﺪﻡ
ﮐﻪ ﺑﮕﻢ ﺧﯿﺮ ﺳﺮم زنده ام

پیام های کوتاه

۲۴ مطلب با موضوع «شِبه شُبَهاتَ اَشبَهَهُ الجَزایِر :: شبه زناشویی» ثبت شده است

امسال سومین باره که این اتفاق میافته. دقیقا تو این سه سال، درست همین روز، اول صبح وقتی چشمامو باز می کنم، سیمای خندان همسر عزیزم رو روبروم می بینم که قبل از من بیدار شده و خودشو فرشته طور آراسته و لبخندشو با همه ی وجودش به من هدیه می کنه. هر سال در چنین روزی و لحظه ای، بهترین هدیه ای که خداوند به من داده با لبخندش، یک سال پرفرازو نشیب و سخت رو بیمه می کنه و این قدرت و انرژی رو می ده که بتوانم تاب بیاورم. هر سال در چنین لحظه ای با دیدن (همسرم) مهربان ترین موهبت ِ مهربان ترین مهربانان عالم (خدا) پروردگار را شکر می کنم که هستم تا بتوانم پیشانی ام را همچنان بر مهر بچسبانم و سجده کنم عظمتش را. بعد...

دیلینگ دیلینگ پیامک میاد از:

همسرم در همان لحظه( خواهان آنم که ضربان قلب مهربانت به لبخندهای مکرر تکرار شود و هرآنچه که به دل آرزویش داری به هر بهانه ای از آن تو شود. تولدت مبارک زندگی فاطمه.)

مادرم (و هدیه ی نورانی اش و آرزوهایش)

بانک ملت(و تبریکش)

همراه اول(تبریک و بیست و چهار ساعت مکالمه ی رایگان)

شوهرخواهرم(خاک تو سرت یه سال فسیل تر شدی بدبخت)

آهنگ پیشواز(ضایع)....
خواهر هام ( نفسم، جونم، عشقم و ازین حرفا)
داداش عزیزم (مامان گفت تولدته. آره؟ مبارکت باشه خوب. پنج تومن منو کی می دی؟)
یه شماره ی ناشناس( ای عشق قدیمی.....«یا ابوالفضل این کیه؟» ) پاکش کردم
و دوست و رفیقا. بابا هم که کلا تو فاز این جلف بازیا نیست. امسال با لطف و کرامت خداوند و زیر سایه ی امام زمان(عج) این فرصت را پیدا کردم که سی و پنجمین شمعی را که با هزاران امید برافراشته ام، روشن کنم و بسوزانم تا به انتها برسانم. از خداوند، با اخلاص می خواهم که زمانی مرگم فرابرسد که در میان خلق بی عزت نباشم. آمین...
کلا همین....خواستم بگم تولدمه. مدیونید اگه فکر نکنید عقده ی تبریک دارم. D:

۲۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۰ تیر ۹۴ ، ۱۰:۰۰
میرزا .....

دست گرمی


۱۵ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۱ تیر ۹۴ ، ۲۲:۴۲
میرزا .....

یه نونوایی داریم تو محلمون که مسئول دخل اونجا یه خانمه.

هر بار که نون میخرم میپرسه: فرشته خانم خوبن؟ سلام برسونید.

منم با خودم میگم حتما از دوستان مامانه و در جوابش میگم : به مرحمت شما و بزرگی میرسونم و از این جور تعارفات رد و بدل میشه.

هیچوقت هم یادم نموند که از مامان بپرسم اون نونوائه کیه که تو فلان محله ی جدید ما مشغوله و تو رو میشناسه.

یه بار که به اتفاقِ فاطمه بانو گذرمون به نانوایی خورد، سلام علیک گرمی با بانوی ما کردند و فرشته خطاب نمودند و بقیه ی تعارفات و نان خریدیم و درحال برگشت به منزل بودیم که گفتم: این به تو میگه فرشته؟

-آره . نمیدونم چرا! همیشه میگه فرشته جون خوبی؟ آقات خوبه؟ یا مثلا میگه آقات نون خریده نمیخواد صف بایستی و ....

پیش خودم گفتن نکنه اشتباه گرفته با کَس دیگه. بعد گفتم آخه این به من هم میگه به فرشته خانم سلام برسون و من گمان میکردم مامانو میگه.

فکرم خیلی درگیر بود که یهوئکی همینطورکی یادم افتاد که یه رو صبح زود که رفتم نونوایی و اتفاقا خیلی هم سر کیف بودم، گفتم:

سلام یه دونه نونِ برشته.

(بعد یهو نمیدونم چطور شد که یه مصرع پشتش بداهه اومد)

میخّوام ببرم برای فرشته(اینجا منظورم از بیان فرشته یک صفت بود)

خانمه هم که انگار کیفش کوک تر از من بود گفت:

فرّشته که باباش بزغاله کُشته؟

گفتم:

نه این که میگم روی اجاق حلیم گذاشته...

بعد پولو دادمو اومدم. بنده خدا از همون موقع فکر کرده اسم بانوی ما فرشته ست.

خوبه منو با مولانا اشتباه نگرفته یا مثلا برنارد شاو.....



همین(اصلا هم قصد ندارم به هیچ مسئله ی سیاسی ای ربطش بدم)

۲۱ نظر موافقین ۷ مخالفین ۱ ۲۴ آذر ۹۳ ، ۰۸:۴۳
میرزا .....

این بچه آبجیمه

فکر نکنین مث داییش لوسه ها

اینطوری کرده شناساییی نشه

به تصادف میگه: تفاصد


۱۸ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۰۹ آذر ۹۳ ، ۰۹:۰۹
میرزا .....
قبل از هر چیزی: سلام! دوست عزیز که داری دلخور میشی و کفش و جورابت هم دراوردی که بدوی و بری.. من یه روزی اعلام کردم که با موبایلم و اگه کسی کامنت بذاره بدون آدرس ابدا نمیتونم برم وبلاگش. لطفا با آدرس کامنت بذار. میدونی که برات احترام زیادی قائلم. اونوقت حتما میتونم بیام خدمتت.


این چند روزی که مجبور بودم تو خونه باشم به چشمم دیدم که خانه داری سختترین کار دنیاست.
موافقین ۱۰ مخالفین ۱ ۰۶ آذر ۹۳ ، ۱۱:۲۰
میرزا .....

 

 

  اگه

فاطمه

یه روز

اینو

ببینه!

 

                                                                                       این لامصب کامنتاش بازه  :))

۲۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۳۰ مهر ۹۳ ، ۱۸:۵۲
میرزا .....

دیروز 20 شهریور، سالگرد ازدواجمون بود.
برای فیلمبرداری به یه عروسی دعوت شده بودم که خوب ، لازم به توضیح نیست که روز عروسی اون دو نفر هم 20 شهریور بود.
دو تا دیگه از دوستانم رو اونجا دیدم که یکیشون سال 89 فیلمبردار عروسیشون بودم ، درست در 20 شهریور. و دیگری سال 91 .
دیروز یه اتفاق مهم برای به کمال رسیدن زندگی دو نفره ی ما افتاد که مصادف شدن اش با این روز رو به فال نیک میگیریم.
و اینکه از صبح در گیر کار های بسیار زیادی بودم که تا شب نتونستم خدمت پدر و مادرم برسم برای تبریک چهلمین سالگرد ازدواجشون در روز 20 شهریور.

۱۹ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۱ شهریور ۹۳ ، ۱۱:۰۸
میرزا .....
۱۳ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۱۹ ارديبهشت ۹۳ ، ۱۲:۰۴
میرزا .....

الو

الو سلام خواهـــــــــــــــــــــــــــر چطوری؟ خوبی؟ اون شوهرت چطوره؟ چه عجب!

همه خوبن منم خوبم تو خوبی؟ شوهر خودت چطوره؟ زنگ زدم ببینم در چه حاله؟ میمیره بالاخره یا نه؟ جواب آزمایششو گرفت؟

نه بابا مرده شورشو ببرن. این مردا مگه میمیرن؟ تا ما رو تو گور نکنن نمیمیرن که. 

موافقین ۶ مخالفین ۸ ۱۱ ارديبهشت ۹۳ ، ۱۹:۱۹
میرزا .....