زرد

راستی ﻣﻦ (م.ف) ﻫﺴﺘﻢ .
ﯾﮏ ﻓﯿﻠﻢ ﺧﻮﺍﻥ
ﯾﮏ ﻓﯿﻠﻢ ﺑﯿﻦ
ﯾﮏ ﻓﯿﻠﻢ ؟...
ﺭﺍﺳﺘﯽ ﻣﻦ ﮐﯽ ﺑﻮﺩﻡ؟؟!!
ﻗﺮﺍﺭ ﺑﻮﺩﻩ ﮐﯽ ﺑﺎﺷﻢ؟؟!!
ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻣﯽ ﻧﻮﯾﺴﻢ ﺗﺎ
ﯾﺎﺩﻡ ﺑﻤﻮﻧﻪ ﭼﯽ ﻓﮑﺮ ﻣﻴﻜﺮﺩﻡ ﻭ
ﭼﻲ ﻓﻜﺮ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﻭ
ﭼﯽ ﻣﯿﺸﻪ ...
ﺍﮔﺮﻡ ﮐﻪ ﺍﻭﻧﯽ ﮐﻪ ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑﻨﻢ
ﺍﻭﻧﯽ ﻧﻤﯿﺸﻪ ﮐﻪ ﺑﺎﻫﺎﺱ ﺑﺸﻪ
ﻻ ﺍﻗﻠﺶ ﯾﻪ ﺟﻔﺘﮑﯽ ﭘﺮﻭﻧﺪﻡ
ﮐﻪ ﺑﮕﻢ ﺧﯿﺮ ﺳﺮم زنده ام

پیام های کوتاه

۲۸ مطلب با موضوع «شِبه شُبَهاتَ اَشبَهَهُ الجَزایِر :: شبه روشنفکری» ثبت شده است

یه ساختمون بسیار بسیار قدیمی با یه معماری اصیل ایرانی و بسیار قدیمی که خرده شیشه های قرمز و سبز و آبی و زردش لابه لای بوته های بزرگ علف های هرز, علی رغم جلبک هایی که رویشان نشسته بود به خوبی زیر نور آفتاب خودنمایی می کردن. درب چوبی که شایعه شده بود، سرقت شده. و دیوار چینی های اطراف ساختمون که قدمت بسیار زیادی داشت. نقاشی های جالبی که شبیه طرح های داستان های شاهنامه بودن و با رنگ های گیاهی ثبت شده بودند. و کنده کاری های به قولی: طرح روسی روی ستون های چوبی جلوه ی زیبایی به اون متروکه داده بود.

گفتم: چرا خرابش کردن؟

گفت: آخه مال زمان طاغوت بود.انقلاب که شد، خرابکارا اومدن تخریبش کردن.

+سنجاق شود به دو پست قبل.

۶ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۶ مرداد ۹۵ ، ۰۰:۱۴
میرزا .....

توضیح اینکه کرایه تاکسی 600 تومان است و من از پشت سر راننده دستم را دراز کردم و یک اسکناس دو هزار تومانی به او دادم. سمت راستم دو دختر دانشجو که اتفاقا خیلی هم جیگر بودند، و جلو هم یک نره خر گنده بَک با سیبیل های پت و پهن نشسته بودند.

راننده:(به محض دیدن 2000 تومانی): به ابوالفضل، به پیر، به قرآن پول خرد ندارم. اینها هم خودشونو مسخره کردن با این کرایه تعیین کردنشون. ششصد تومن هم شد رقم؟

من: باشه! باشه! چرا حرص می خوری؟ خدا رو شکر کن که دولت ما، دولت تدبیره. نکردن 575 تومان. کردن 600 تومان.

راننده: از صبح تا حالا هر کی پول داده یا هزاری بوده یا دو هزاری!

من: خب حاجی وقتی شغلت اینه باید از قبل و یا از صبح فکرش را بکنی.

راننده: بشاش به این شغل ما بابا!

من:(حرفش را قطع کردم)عه عه حاجی! زشته! بیا بگیر( 3 عدد 200 تومانی دادم بهش.)

راننده: خب جوون تو که داشتی از اول می دادی دیگه. آزار داری؟

(آروم به بغل دستی، همون نره خره): میبینی؟ مردم دلشون نمیاد پول خرد از دست بدن.

نره خره: (نیم نگاهی به من کرد و حرف راننده را قطع کرد) نفهمن دیگه.

من: مشتی اینها پول سیده. ته کیسه است.

راننده:(خنده ای زنانه کرد):باید برم کمیته امداد پول خرد بگیرم.

من: کمیته امداد مگه پول خرد داره؟

راننده: آره دیگه. این صندوق صدقات ها پر از پول خرد هستن.

من: حاجی انگاری زیادی حالت خوشه ها!فکر می کنی با این اخلاق مزخرف شما و همکاراتون مردم پول خرد میندازن تو صندوق؟ تا اونجا که من می دونم مردم حاضرن هزاری یا دو هزاری تو صندوق بندازن و یا اصلا قید در امان بودن از هفتاد نوع بلا رو بزنن و پولی نندازن ولی اسیر غرولند و یاوه گویی شما نشوند. همین بغل پیاده می شم.

در این بین دخترها تو تلگرام بودن و زیر زیرکی می خندیدن و هی می گفتن: نیگا نیگا این خدیجشونه. این ماندانا و سانداناشونه.نفهمیدم چه غلطی می کردن. خدا می دونه چند وقت دیگه گندش درمیاد. شاید هم دراومده. ما که نمی دونیم.چشمک

۱۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۱ آذر ۹۴ ، ۲۰:۰۷
میرزا .....

روی ساعد بابام روی انگشت ثبابه ی دست راستش یه عدد چهار رقمی خالکوبی کرده، نوشته:1329

تاریخ تولدشه. روی دست راستش هم به بدخط ترین شکل ممکن نوشته: الله، محمد، علی. به قول خودش هنوز از روستا بیرون نزده بوده که اونا رو پسرعمه اش، خالکوبی کرده براش. اونایی که بابا رو از اینجا میشناسن می تونن حدس بزنن که تقریبا تو سن هشت نه سالگی این اتفاق افتاده. با توجه به رشد انسان و بزرگ شدن اعضای بدن، که تا الان حدود پنجاه و هفت سال گذشته. ما به سختی می تونیم الله، محمد، علی رو ببینیم چون بین ذرات جوهر فاصله افتاده و نود درصدش حذف شده، با این حال این پیرمرد شصت و پنج ساله سال های خیلی زیادیه که پیراهن آستین کوتاه نپوشیده. از خجالت و شرم. با این که سه کلمه ی مقدس در بین شیعه هاست ولی...

هروقت تو زندگی مون تصمیمی می خوایم بگیریم، بابا می گه: (بابا جان! به این فکر کن که تو همیشه تو این سن نیستی و یه روزی پنجاه سالت میشه و ممکنه مث من پشیمون بشی و شرمنده ی همه.) و به دستش اشاره می کنه. درسته ما تا سرمون به سنگ نخوره آدم نمی شیم و نصیحت پذیر نیستیم ولی بدمون نمیاد عالم و آدمو نصیحت کنیم. امروز و روزهای قبل و کلا از وقتی هوا گرم شده و کاپشن ها دراومده، پدیده ی جدیدی رو به چشمام می بینم که حقیقتا جز گنده لات های قدیمی و اکثرا روستایی ها و بیشتر آذری ها به این مسئله گرایش نداشتن. چرا خب این اواخر خانم هایی که زرت و زرت ابروهاشونو با موچین می کندن هم بالاجبار می رفتن سراغش ولی خب نه دیگه تا این حد. چیو می گم؟ معلومه خب تاتو. خالکوبی.

یارو پوست و استخونه میاد تو مغازه می بینم رو بازوش تا مچ دستش یه درویش کشیده که بیشتر شبیه رستم دستانه. اینا خوبه. لیلی و مجنون، جنیفر لوپز. نیم تنه ی پایین یه زن که دست برقضا لخته و لای یه مشت سیم خاردار خار مادرش...یا مثلا این زن ترکه کیه که همه جا عکسش هست؟ یا یه دونه دیدم طرف عکس یه تانک کشیده بودن براش( می گم کشیده بودنا اصن یه وضعی. من تا حالا فکر می کردم مثل قدیما یکی سوزن برمی داره زارت زارت می کوبه رو دست و بال مردم نگو دستگاه داره) تکن الرژی (تکنولوژی) پیشرفت کرده لامصب. آخ آخ یکی بود (به خدا) ....وای نمی گم. زشته. ( آخه شرت پاش نبود) اوممم آهان... نه دیگه. خلاصه اش کنم و بگم (و خیلی چیزای دیگه)

بعد وقتی می گیم اینا چیه؟ مرد حسابی یه روز پشیمون بشی چه خاکی می خوای سرت بریزی؟

می گه: این که چیزی نیست، سینه اش رو نشون می ده و می گه: اینو ندیدی.

بعد ما چشمامون از حدقه درمیاد که یه تخت می بینیم و دو تا زن و مرد...الله اکبر. اینا خودشون لخت می شن، می رن جلو آینه. این عکسای مستهجنو می بینن و ...

خب الاغ بریز تو گوشیت. تازه کلیپ هاش هم هست با کیفیت اچ دی و صدای دالبی و غیره. طولانیش نکنم. بابام می گه قدیما زن ها بیشتر خالکوبی می کردن. از هر ده تا زن خشت نفر خالکوبی داشتن ولی از هر ده مرد پنج نفر.

من می گم اگه هنوز به همون منوال باشه...... دارم فکر می کنم طرح های زنونه روی بدن مردهاست. طرح های مردونه چه جذابیتی می تونه داشته باشه رو بدن زن ها؟ ایشششش :))))) البته دیدم ها.  یه بار یه خانم خیلی با حجاب که فقط کلیپسش معلوم نبود و شلوارش هم به جای زیپ دگمه داشت و رکابیه مشکی و چیز قرمز، وارد مغازه شد و با چشمام دیدم که رو گردنش تا پایین نزدیکای«چیز» ش یه کرگدن که لای یه عالمه گل بود تاتو کرده بود. البته دست یه آدم هم دیدم. لامصب خیلی حجابش سنگین بود. اگه نبود می فهمیدم دست مرده یازن. بگذریم.....بابام می گه:......چیکار داری به این کارا بچه. بچسب به زندگیت. تو نکن.

می گم بابا پس امربه معروف و نهی از منکر چی میشه؟

میگه: دهنتو ببند بچه. اینا اول و آخرش مال تو قرآنه. بکشی بیرون از قرآن سربه نیستت می کنن. بذار همون تو باشه. صاحبش که بیاد خودش همه چیو ردیف می کنه. زندگیه باباتو ببین! ما غلط کردیم. تو نکن. چشاتو ببند. همین.

(لامصب بابام سیاسیش کرد. بریم تا بدتر نشده)


۱۴ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۴ تیر ۹۴ ، ۰۳:۱۵
میرزا .....

امام فرمود: امریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند. و آقا فرمود: اولا غلط می کند.

از آن نتوانستنِ غلط تا این ادعای توانستن آن غلط، 37 سال گذشت. از این «ادعای توانستن» تا رسیدن به «توانستن» اگر سی و هفت سال دیگر بگذرد، باید بدانیم که یک چشم بر هم زدنی بیش نیست. به همین سادگی.

امضاهای طلایی پنج به اضافه ی یک و این قبیل نمایش ها نهایَتاً چیزی شبیه معاهدات تاریخی ایران زمین نخواهد شد. من فکر می کنم این نمایش ها و این بازی های مزخرف سیاست کنار گذاشته شود و شمشیر اسلام از نیام بیرون کشیده شود و به قصد ایجاد یک امپراطوری بزرگ اسلامی بر روی زمین خون ریخته شود و کفارِ تجارِ قریش گونه ها را از صفحه ی روزگار پاک کردن، شرفش بیش از تن دادن به تعهدات هسته ای و مرکزی و غیره و ذلک است. جهاد در راه خدا فقط حفظ حدود نقشه ی ایران اسلامی نیست بلکه حفظ آبروی ایران زمین هم هست که خارج از محدوده ی تعیین شده توسط سیاست گذاران می باشد. برای حفظ حریم آبروی ایران و ایران اسلامی نباید قائل به محدودیت های خاک و نقشه و مرزبندی شد. نباید گفت با ما کاری نداشته باشید تا با اسلام خودمان بمیریم و به مسائل داخلی ما کاری نداشته باشید. امروز کاری نداشته باشند حتما 37 سال آینده خواهند داشت. تعهداتی که در کاغذی قید شود و به راحتی منسوخ می شود، تعهد نیست، مسخره بازیست، پیامبر اسلام (صلی الله و علیه و اله) تِزش این نبود. دیگران هم نباید تزشان این باشد. این که به صاحت مقدّس نبی اکرم جسارت شود و با یک راهپیمایی و چند خط وب نویسی و تیتر سازی برای چندین روزِ ژورنالیست ها کار فیصله پیدا کند، تز حسین (علیه السلام) نبود. اینکه برای آزادی و جلوگیری از تفرقه ی داخلی، زنان به امان خدا رها شوند و با جرات بگویم: لخت در خیابان ها گز کنند، تز زهرا (سلام الله علیها) و هیچ یک از ائمه و حتی امام (رحمه الله علیه) نبود.

اصلا تز این نبود. تز حفظ آبروی اسلام تحت هر شرایطی بود.

همین.

۹ نظر موافقین ۲ مخالفین ۲ ۲۳ ارديبهشت ۹۴ ، ۱۱:۳۵
میرزا .....

از این کتابا می خونید؟

"چیز" می خورید! از اون کتابا بخونید.




۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۹ ارديبهشت ۹۴ ، ۲۳:۰۸
میرزا .....

سوالی دارم که مطمئنم جوابی منطقی داره. پس لطفا اون جواب منطقی رو به من بدید.

چرا وقتی ولادت امام علی  روز پدر، و ولادت حضرت فاطمه روز مادر، و ولادت مثلا امام حسین روز پاسدار، و ولادت حضرت ابوالفضل روز جانباز، ولادت حضرت زینب روز پرستار و .... ( این نقطه ها یعنی غیره) نامیده شدن، روز معلم رو براساس شهادت استاد مطهری نامگذاری کردن؟ چرا شهادت استاد مبارکه و یه هفته جشنه ولی شهادت ائمه مصیبت؟

باشه قبوله مصیبته ولی چرا این نامگذاری ها براساس شهادتشون نیست؟ دقیقا معیارشون چیه؟ کی می دونه؟

۱۳ نظر موافقین ۴ مخالفین ۲ ۱۱ ارديبهشت ۹۴ ، ۲۲:۰۹
میرزا .....

                                               بسم الله الرحمن ارحیم

                                                         سلام

                                   

۲۰ نظر موافقین ۹ مخالفین ۰ ۲۵ آذر ۹۳ ، ۰۸:۳۷
میرزا .....

سلام

پس از کلی کنکاش و در به دری تو نت و سایت های مختلف و کتاب های دم دستی و مطالعه ی اونها و آشنایی با  جریانات برابری زن و مرد از ما قبل تاریخ به خاطر نوع و سبک زندگی ای که داشتند و ایل نشینی و کشاورزی و ارج و قُرب زن در جوامع بشری ما قبل تاریخ و ارث بردن دختران .....


۲۲ نظر موافقین ۵ مخالفین ۱ ۱۹ آذر ۹۳ ، ۰۹:۵۸
میرزا .....
 

پیش نویس:



۱۳ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۳ آذر ۹۳ ، ۱۱:۰۱
میرزا .....

تغییر هویت از شادترین، جادویی ترین و رهاننده ترین تجربه های زندگیست.

                                                                                           کی مخالفه؟


۱۷ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۵ آذر ۹۳ ، ۱۸:۱۷
میرزا .....