"بچه زرد"

!یک مُشت حرفهای خُب که چی گونه ی آپاندیسی که دلش میخواست بترکد

"بچه زرد"

!یک مُشت حرفهای خُب که چی گونه ی آپاندیسی که دلش میخواست بترکد

"بچه زرد"
instagram: studio.rokhshid
ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم
جامه ی کس سیه و دلق ِ خود اَرزَق نکنیم
*******************************
باور بفرمایید اگ میگویم از گوشه ی بینی ـه شما قطره ای سبز رنگ در حال چکیدن است،
فقط و فقط و فقط به این خاطر است که
آن را رفع و رجوع کنید. نه اینکه دلخور شوید.
ادبیات من هم اینگونه است. به آرامی بدون اینکه کسی بداند که با تو سخن میگویم، گوشه چشمی نشانت میدهم و میگویم:
دماغتو بگیر تا حال همه رو به هم نزدی.
******************************
حضرت تولستوی میگه: باید از گفتنی هایی گفت که احتمالا بسیاری آن را میدانند ولی جرأت ابراز آن را حتی برای خودشان هم ندارند
*****************************
آینه گر نقش تو بنمود راست
خود شکن، آیینه شکستن خطاست
*****************************
آخرین نظرات

۲۷۳ مطلب با موضوع «شِبه شُبَهاتَ اَشبَهَهُ الجَزایِر» ثبت شده است

شنبه, ۵ خرداد ۱۳۹۷، ۱۲:۱۰ ب.ظ

یه مـَرد مـُرد....

 

ناصر ملک مطیعی


دریافت

 

 

 

 

۱۳ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۰۵ خرداد ۹۷ ، ۱۲:۱۰
میرزا مهدی
پنجشنبه, ۳ خرداد ۱۳۹۷، ۱۰:۴۸ ق.ظ

یه خاطره از منِ جنگ زده ی پایتخت نشین

یادمه بچه که بودیم تو کوچه  با دوستان جمع میشدیم و تفنگ بازی میکردیم. دو گروه میشدیم و هر کسی تفنگی رو که با ابتکارات خودش درست کرده بود به سمت دشمن میگرفت و مدام پشت سر هم میگفت "ررررررررررررررررررررر" و شلیک میکرد. و جالب این بود که هر یک از دو گروه خودش رو ایرانی میدونست و حریف رو عراقی.

۱۵ نظر موافقین ۹ مخالفین ۰ ۰۳ خرداد ۹۷ ، ۱۰:۴۸
میرزا مهدی
سه شنبه, ۱ خرداد ۱۳۹۷، ۰۷:۵۰ ب.ظ

صدرالمتألهین

«زاهد ز بهشت، خان و مان مى‌سازد عابد به عمل بدان جهان مى‌نازد
عارف به معارف درون مى‌نازد عاشق ز براى دوست جان مى‌بازد»

فیلسوف کبیر صدرالدین شیرازی «ملا صدرا»


شما را یادمان رفت در این مقال بگُنجانیم  {لینک}

شاید بخوانیدش {کلیک} بهتر باشد برای شما 
۸ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۱ خرداد ۹۷ ، ۱۹:۵۰
میرزا مهدی
دوشنبه, ۳۱ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۱۰:۳۴ ق.ظ

""بدون شرح""



یار دوازدهم. 

شخصا وقتی عدد دوازده و مخصوصا یار دوازده یا همون یار دوازدهم به گوشم میخوره،  ذهنم مستقیم و بی درنگ میره سمت آقا امام زمان {عج}.

امیدوارم منظور ایشون از یار دوازدهم ، چیزی شبیه هدایتگر و هادی و منجی نباشه؛

امیدوارم البته.

۱۶ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۳۱ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۰:۳۴
میرزا مهدی
يكشنبه, ۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۱۱:۴۳ ق.ظ

مِ شِ اعصاب ندارمِه

"نیم نگاهی به پنج سال پیش"

اگه تو مملکت ما هفت تیر بستن قانونی بود ، بی شک من یکی از آدم کش های قَدر بودم. چون تا دلتون بخواد دور و بر من از این دست آدمها وول میخورن. آدمهایی که فقط به درد مُردن میخورن.

۱۳ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۳۰ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۱:۴۳
میرزا مهدی
پنجشنبه, ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۷:۰۰ ب.ظ

بعضی وقتها هم اینطوری رو مُخَم....

۱۸ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۷ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۹:۰۰
میرزا مهدی
چهارشنبه, ۲۶ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۱۱:۲۴ ق.ظ

کچبی دید عقابی خودسر

مثلا در یک مکان عمومی مثل اتوبوس نشستید و در حال بازی با گوشیه موبایل خود هستید که یک چیزی مثلا جا سوییچیه بدون کلیدی که لای انگشتانتان بوده، میافتد روی زمین... یه نیم نگاهی به آن میاندازید و به گوشیه موبایلتان سرگرم میشوید. هر از گاهی یک نیم نگاهی به آن میاندازید که در کش و قوس و خم و پیچ و کم و زیاد شدن سرعت اتوبوس، از مقابل دیدگانتان محو نشود. تا اینکه کلا دیگر نگاهی به آن نمیاندازید. چون دغذغه ی شما و گوشی و نفر آن طرفی و چت و فلان و فلان شما آنقدر رونق گرفته و به اوج رسیده که جا سوییچیه بدون کلیدتان، سیخی چند؟

خطابم اول به خودم و بعد به مسئولان مربوطه و نا 

۲ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۶ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۱:۲۴
میرزا مهدی
سه شنبه, ۲۵ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۶:۰۳ ب.ظ

بسی رنج برده ست در آن سال سی....

و من هم به سهم خودم

 به مناسبت روز پاسداشت زبان پارسی و بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی

 
۸ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۵ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۸:۰۳
میرزا مهدی
چهارشنبه, ۱۹ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۷:۵۷ ب.ظ

آخرین بار کی به خودت خندیدی

با تشکر از دوستانی که مرا به این سوال فرا نخواندند.....


آخرین بار که به خودم خندیدم به همین خاطر بود. همین الان، درست  همین لحظه که تصمیم گرفتم  بنویسم درمورد آنچه که تیتر این کلامم شد.

کلا من زیاد به خودم میخندم. 

۶ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۹ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۹:۵۷
میرزا مهدی
چهارشنبه, ۱۹ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۱۰:۲۳ ق.ظ

از این "از هر دری سخنی" ها

1-میگه رفتم خواستگاری

۱۲ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۹ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۰:۲۳
میرزا مهدی
دوشنبه, ۱۷ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۱۱:۳۶ ق.ظ

ای زاهد پاکیزه سرشت.....

عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت
که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت
من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش
هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت

۱۸ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۷ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۱:۳۶
میرزا مهدی
شنبه, ۱۵ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۱۱:۵۷ ق.ظ

ما گُنجِشکَکان....

حیاط خونه ی ما دومتر عرض داره در هشت متر طول. بعد دور تا دور این حیاط ساختمونها قد کشیدن تا ارتفاع سه الی چهار طبقه ی آپارتمانی. یعنی چیزی حدودده پونزده متر.

۲۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۵ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۱:۵۷
میرزا مهدی
سه شنبه, ۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۷:۲۴ ب.ظ

منتظران

               میفرماید: اگر هیچ مسئولیتی هم نمیتوانید در قبالش داشته باشید، لا اقل منتظرش باشید......


                                                                                لینک


                                                                                                                                                 گره کور ظهور تو منم میدانم.....


عکس: مهدی فعله گری لینک

۱۳ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۱۱ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۹:۲۴
میرزا مهدی
دوشنبه, ۱۰ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۶:۵۶ ب.ظ

هوا چطوره؟

یک انتقاد بی مورد حتی از این موضوع که

 آیا در شمال کشور بارندگی زیاد است یا کم،

 نیز بی اهمیت تر است.....


۱۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۰ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۸:۵۶
میرزا مهدی
شنبه, ۸ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۶:۰۳ ب.ظ

ویارِ به خود

یهو برم سر اصل مطلب:


فردی که به این درجه میرسد و میگوید : دیگر حالم از خودم به هم میخورد، نشانه ی این است که دارد تغییر میکند. یک تغییر بزرگ. یعنی  اینکه فهمیده است  چه حالِ حال به هم زنی دارد.....حالا با این آگاهی این فرصت را پیدا کرده که از این وضعیت گَندی که دارد خودش را بکشد بیرون......


این افراد باید خدا رو شاکر باشند و بدانند که هرکسی به این مقام نمیرسد. 


اغلب موجودات انسان نما تصور میکنند که حالِ حال به هم زنی ندارند و عده ی کثیری هم شک ندارند که حال باحالی دارند. 

غبطه میخورم به آن افرادی که حالشان از خودشان به هم میخورد.....


عکس تزیینی نیست :)




لازمه که ابتدا این

سپس این را بخوانید

۱۶ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۰۸ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۸:۰۳
میرزا مهدی
دوشنبه, ۲۷ فروردين ۱۳۹۷، ۱۰:۵۰ ق.ظ

نماز جماعت به امامت میهمان...

دیروز تو یکی از شلوغ ترین مسجد های شهر ما یک روحانیه مهمان حضور داشت که امام جماعت مسجد -رو حساب ریش سفیدیه ایشان- تعارف زدند و محراب را به ایشان سپردند.

حضرت اعلام کردند که بنده نمازم شکسته ست و فلان و فلان. اقامه را سر دادند و نماز با یه الله و اکبر کش دار و بسیار طولانی آغاز شد. 

گوشه ای از نوع نماز خواندن حضرت: بس.................................م

۲۸ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۲۷ فروردين ۹۷ ، ۱۰:۵۰
میرزا مهدی
سه شنبه, ۲۹ اسفند ۱۳۹۶، ۱۱:۲۶ ق.ظ

اگه بذارن...

اگه بذارن


۸ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۲۹ اسفند ۹۶ ، ۱۱:۲۶
میرزا مهدی
سه شنبه, ۲۲ اسفند ۱۳۹۶، ۰۳:۴۵ ب.ظ

تَق


تکرار مکررات و تحریم  ها و کمپین هایی که مدام و گاه به گاه به گوشمان و گوشتان میخورد و باعث رنجشتان میشود را بنده ی حقیر ، از طرف تمامیه حرّافان و مدعیان علوم و خود بزرگ بین ها و خویشتن ندارها عذرخواهی میکنم و اذعان میدارم تا میتوانید بترکانید و بسوزانید تا چشاتون دراد. 

بچه ی انسانی که با هیچ گونه زبان رایج دنیا، نمیفهمد که آنچه که در پی آن است چه خطراتی در پی دارد، همان بهتر که بسوزدو بترکد. نه. بترکد و بسوزد. یا بسوزد و نترکد. نمیدانم. هرآنچه که لایقش است. و در نهایت بر بالینش رویم و او را خطاب قرار دهیم و بگوییم: آخه اُزگل الان چی شد؟ چی شدی؟ آخه چرا؟ واسه چی؟ 


والله به قرآن








قدیما دارتو میگرفتیم با یه ترفندی گوگرد کبریت میریختیم توش مینداختیم هوا میفتاد زمین میگفت : تق. همین . تق. ته ته خطر ما همین بود. تق.

باور کنید همینطوری پیش بره ده سال دیگه آرپیچی میارن برامون. 

پسره الدنگ الان رد شد یه سیگارت انداخت تومغازه سر خورد اومد زیر پام ترکید.


۲۵ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۲ اسفند ۹۶ ، ۱۵:۴۵
میرزا مهدی
يكشنبه, ۲۰ اسفند ۱۳۹۶، ۱۲:۴۶ ب.ظ

هافز خانی

در ازل پرتو حُسنَت ز تجلّی پر زد. پر زد. زتجلی پر زد. پر زد. در ازل. پر زد. ز تجلی در ازل ، از ازل پرتو حُسنَت پر زد. 

عشق پیدا شد و عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد. عالم زد. آتش به همه  عالم زد. عشق پیدا شد و ز تجلی دم زد. آتش زد.


 زد.


جلوه ای کرد رُخت. جلوه ای کرد رُخت. دید مَلَک!                            عشق! نداشت. 

عین آتش شد از این غیرت و بر آدم زد. آتش شد و بر آدم زد. پر زد. آتش زد. عشق نداشت. آدم زد. دید مَلَک ! هیچ نداشت. عشق نداشت. اما زد.

عقل میخواست. عقل میخواست. عقل میخواست کزان شعله چراغ افروزد،

 برق غیرت بدرخشید و جهان بر هم زد. به همه عالم زد. آتش زد. آدم زد. 

مدعی خواست که آید به تماشاگه راز، 

دست غیب آمد و بر سینه ی نامحرم زد. نامحرم زد. محرم زد. بر سینه ی نامحرم زد. بر سینه ی نامحرم زد. آدم زد. آتش زد. بر سینه ی آن زن دست زد.

جان عُلوی هوسِ. هوسِ.هوسِ چاه زنخدان تو داشت.

دست در حلقه ی آن زلف خَم اندر خَم زد. نامحرم زد. دست زد. آتش زد. آدم زد. بر همه عالم زد.


.......

۱۶ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۰ اسفند ۹۶ ، ۱۲:۴۶
میرزا مهدی
شنبه, ۱۲ اسفند ۱۳۹۶، ۱۲:۳۷ ب.ظ

بذر پاشی...

تو یه جمعی نشسته بودیم که دست بر قضا از اکثر قومیت های مملکتمون حضور داشتن. یکی لُر و اون یکی آذری و اون یکی که خودشو از آذری ها جدا میدونست و میگفت تُرکمو یکی که کُرد بود و یکی یره یره میگفت و خودشو همجوار امام رضا مینامید اون یکی میگفت خون حافظ تو رگ های شیرازی هاست یکی بیستون رو به رخ میکشید و یکی بازارچه ی کرمون و یکی دیگه ....

خلاصه هرکی از تبار خودشو و شهر و قوم خودش حرف میزد. یه بابایی که نمیدونم چه مرگش بود که چشمش افتاد به من گفت شما چرا ساکتی؟ گفتم چی بگم؟ گفت شما مال کجایی  گفتم هیچ جا... یارو گفت نه جدا"!!! همه سکوت کرده بودن و به من نگاه میکردن. یهو استرس گرفتم. گفتم دقیق نمیدونم. تهران به دنیا اومدم. یه عده گفتن خود بچه پایتختی دیگه. رفیقم گفت بابا جون این بشر بیست ساله شماله تو بابلسره. یه عده میگفتن چه ربطی داره تهرانیه دیگه. اون یه عده دیگه میگفتن نه اونجایی که رشد کرده مهمه. دو دقیقه ای سر من بحث داشتن. گفتم خوب بابام کُرده(KORD)  یه عده دو دسته شدن. نه پس تهرونی نیستی تو کُردی. خون کردستانی تو رگهاته. گفتم کرمانشاه. گفتن خوب کرمانشاهیه. اون یه عده ی اونوری همچنان تاکید داشتن من شمالی هستم. گفتم مادر تهرانیه ها. ولی مادرش مال نائینه. یه چند نفری کلا خودشون از بحث کشیدن بیرون و با خودشون گپ و گفتی شروع کردن. ادامه دادم: ببینید بابام مال استان کرمانشاهه باباش تبریزی بوده و مادر بابام هم همدانیه. مادرم بچه تهرانه و مادرش نائینی بوده و پدرش یزدی. منم تهران به دنیا اومدم و دو سوم عمرم تو بابلسر شمال کشور سپری شده. .......

یکی که از همه بزرگتر بود گفت: خوب! (یعنی بسه دیگه خفه ) دقیقا خوب گفتنش این شکلی بود. رو کرد به بقیه و گفت: داشتم از حافظ و شیراز میگفتم......

اون بابایی که چشمش افتاده بود به من و اولین سوالو پرسید آروم گفت : ببخشید قصدم ناراحت کردنت نبود. منظوری نداشتم. بعد به دیگران پیوست....

۲۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۲ اسفند ۹۶ ، ۱۲:۳۷
میرزا مهدی