زرد

راستی ﻣﻦ (م.ف) ﻫﺴﺘﻢ .
ﯾﮏ ﻓﯿﻠﻢ ﺧﻮﺍﻥ
ﯾﮏ ﻓﯿﻠﻢ ﺑﯿﻦ
ﯾﮏ ﻓﯿﻠﻢ ؟...
ﺭﺍﺳﺘﯽ ﻣﻦ ﮐﯽ ﺑﻮﺩﻡ؟؟!!
ﻗﺮﺍﺭ ﺑﻮﺩﻩ ﮐﯽ ﺑﺎﺷﻢ؟؟!!
ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻣﯽ ﻧﻮﯾﺴﻢ ﺗﺎ
ﯾﺎﺩﻡ ﺑﻤﻮﻧﻪ ﭼﯽ ﻓﮑﺮ ﻣﻴﻜﺮﺩﻡ ﻭ
ﭼﻲ ﻓﻜﺮ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﻭ
ﭼﯽ ﻣﯿﺸﻪ ...
ﺍﮔﺮﻡ ﮐﻪ ﺍﻭﻧﯽ ﮐﻪ ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑﻨﻢ
ﺍﻭﻧﯽ ﻧﻤﯿﺸﻪ ﮐﻪ ﺑﺎﻫﺎﺱ ﺑﺸﻪ
ﻻ ﺍﻗﻠﺶ ﯾﻪ ﺟﻔﺘﮑﯽ ﭘﺮﻭﻧﺪﻡ
ﮐﻪ ﺑﮕﻢ ﺧﯿﺮ ﺳﺮم زنده ام

پیام های کوتاه
به یاد این پست

حالا اینجا هستم.
موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۷ شهریور ۹۵ ، ۲۳:۴۵
میرزا .....

جمعی، فردی را گفتند: چرا زبان به دهان گرفته ای؟

فرد، جمعیت را گفت: «آن چه که باب میل شما باشد ندارم، آنچه دارم نیز باب میل شما نیست.»

بنابراین به یاد این لینک ادامه می دهم. این بار در خانه ای جدید، با عنوانی جدید. نامی جدید و رنگی جدید.

پاینده باشید.

یا علی، عزت زیاد

موافقین ۲ مخالفین ۶ ۱۸ مرداد ۹۵ ، ۲۳:۳۸
میرزا .....

یه ساختمون بسیار بسیار قدیمی با یه معماری اصیل ایرانی و بسیار قدیمی که خرده شیشه های قرمز و سبز و آبی و زردش لابه لای بوته های بزرگ علف های هرز, علی رغم جلبک هایی که رویشان نشسته بود به خوبی زیر نور آفتاب خودنمایی می کردن. درب چوبی که شایعه شده بود، سرقت شده. و دیوار چینی های اطراف ساختمون که قدمت بسیار زیادی داشت. نقاشی های جالبی که شبیه طرح های داستان های شاهنامه بودن و با رنگ های گیاهی ثبت شده بودند. و کنده کاری های به قولی: طرح روسی روی ستون های چوبی جلوه ی زیبایی به اون متروکه داده بود.

گفتم: چرا خرابش کردن؟

گفت: آخه مال زمان طاغوت بود.انقلاب که شد، خرابکارا اومدن تخریبش کردن.

+سنجاق شود به دو پست قبل.

۶ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۶ مرداد ۹۵ ، ۰۰:۱۴
میرزا .....
یکم اینکه مجوز ساخت و سپس نمایش فیلم و تاییدیه ی پوستر مبارک فیلمی با عنوان (لانتوری) [فحشی فراتر از ‌واژه هایی که در گوگل میشه سرچ کرد.واژه ای که ورد زبان زندانیان و به نوعی فحشی زیرزمینی است]، جای بحث داره. دوم اینکه وقتی نشریه یاالثارات به خاطره اهانت به هنرمندان و نسبت دادن آنها به (دیوثی) توقیف، و بعد از چند روز شروع به کارکردنش، [اون هم بعد از چند ماه اجازه ی فعالیت موقت از طرف کمیته مطبوعات]، جای بحث و گفتگو داره. سوم اینکه وقتی رییس تعذیرات حکومتی کشور بعد از توقیف بزرگترین کالای قاچاق بعد از انقلاب و فاش شدن دخالت راه های رسمی و قانونی از جانب (آقایان) و ورود کالاها به کشور اذعان میدارد: اگر ادامه دهید، (اسامیتون رسانه ای میشه) و همان سیاست (بگم بگم) پیشه میشه، میبینی که دو مورد قبلی هم جای بحث نداشته است و چاییدی.
۷ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۵ مرداد ۹۵ ، ۱۷:۰۱
میرزا .....
کلاه قرمزی نشون میداد. داشتن میرفتن پیکنیک. تو یک صف به ترتیب جیگر و فامیل دور ‌و پسر عمه زا و ببئی و کلاه قرمزی و گاوه به سردستگیه خره(جیگر) در راه بودن . میرسن به بیراهه و آفتاب سوزان و بی آبی و تشنگی و استیصال. تصمیم میگیرن از یه راه دیگه برن. عقب گرد میکنند. این بار ترتیبشون میشه: گاوه و کلاه قرمزی و ببئی و پسر عمه زا و فامیل دور و خره. به سردستگی گاوه.
۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۵ مرداد ۹۵ ، ۱۳:۱۴
میرزا .....
یه بابایی که از خوش روزگار مسلمون هم بود، در زمانهای بسیار بسیار بسیار قدیم، اونقدر قدیم که تیریج قبای امروزی ها برنخوره، به یه روستایی رفت که دست بر قضا اکثر قریب به اتفاقشون از دیانت چیزی به گوششون نخورده بود. نه اسلام و نه هیچ دین دیگه ای. به محض اینکه وقت اذان شد، به بلندی رفت و شروع کرد به اذان گفتن. یکی از اهالی اونجا که تا بحال اذان نشنیده بود، پرسید: این مرد چه میکند? گفتند: اذان میگوید. پرسید: خوب این کار به گاوان و گوسفندان زیانی ندارد? گفتند : نه. گفت: خوب پس هرچعه میخواهد بگوید. /////////////////////////////////////////////// دوستان اینجا خونه ی منه. محترمانه ترین حالتش میشه اینکه: چهار دیواری اختیاری. حقیر با سلیقه ی خودم و با سواد اندکم با توجه به شرایط موجود مطالبی هرچند بیرنگ و بو اما در زمره ی زرد نویسان، مینویسم. حال آن عزیز که از سر محبت به من یا علاقه ی به مطالب قدم رنجه میفرمایند، قدم رو تخم چشمان آلبالویی رنگ من میگذارن. اما آن عزیزانی که به مزاقشان خوش نمیاید هم قدم روی چشمم گذاشته اند اما میتوانند دیگر نیایند. چه اجباری است? دیگر اینکه تمام امثالی که میخوانید از کتاب داستانهای امثال استاد امیر قلی امینی است. و همه میدونیم که در مثل جای مناقشه نیست. قدم همه ی اونایی که میان و نمیان هم روی چشم. خطابم به جمیع دوستانه و مختصر و نیم نگاهی به دوست گرامی ای که دیروز بابت پست قبلی به والده ی بنده اهانت نابخشودنی ای کردن.
۴ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۴ مرداد ۹۵ ، ۱۹:۳۶
میرزا .....
گیجم(اینجا رو بعد از یه مکث طولانی و طوری که انگار یاد یه چیزی افتادم و نوشتمش، بخونید)آخه میدونید چیه? نمیدونم خوشبینانه س یا بدبینانه.ولی احساس میکنم دشمنا سر ما رو با غرور خودمون گرم کردن.یعنی مثلا گیر دادن به مسئله ی هسته ای و طوری بزرگش کردن که خود ما هم داریم بزرگتر از حد واقعی میبینیمش. یه بزرگیه کاذب. چیزی شبیه غرور کاذب که دور ما طنیدند. (پرانتز باز: عجب بوی تریاکی اومد یه دفعه.مگه هنوزکسی تریاک میکشه با این چیزای جدید که اومده?) غرور کاذب. بعد طوری وانمود میکنن که از ما خیلی عقب موندن (مثل اراجیف اخیر نتانیاهو) و ادعا میکنن باید بجنبیم و برسیم به ایران. مثلا در زمینه ی سلاح های کشتار جمعی. اونوقت همون غرور کاذب باعث میشه نذاریم به ما برسن و همه ی تمرکزمون رو میذاریم رو حفظ فاصله ی کاذب تر. هی میسازیم. موشک، با برد و جهت یابی فلان. از اونور وقتی سرمون گرم شد، با یه آب معدنی معمولی مثلا زائران بیت الله الحرامو نامحسوس و یواشکی مسموم میکنن به یه مشت بیماری واگیر دار که وارد ایران بشه که ما یعنی دشمنشونو به کام مرگ بکشن. اون هم با پونصد هزار تا آب معدنی. بدون هزینه باروت و توپ.‏
۶ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۲ مرداد ۹۵ ، ۰۵:۱۲
میرزا .....
طرح تعطیلی روز شنبه به جای پنجشنبه به دولت واگذار شد. دلیل: چون کشورهای اروپایی شنبه و یکشنبه تعطیلن و ما پنجشنبه و جمعه، درواقع تجارت جهانی چهار روز به روی ما بسته است. میمانه سه روز. سه روزی که به دلیل اختلاف افق (ساعات روز) ارتباطمان با لااقل اروپا به کمتر از یکی دو ساعت در روز میرسه یعنی شش ساعت در هفته. حالا اگر پنجشنبه از تعطیلی در بیاد دو ساعت دیگه اضافه میشه. و جمعا میشه هشت ساعت در هفته ارتباط تجارتی ما با جهان یا همان اروپا. به طور صحیح ترش میشه هفته ای یک روز یا ماهی چهار روز. یا سالی یه ذره بیشتر از یه ماه. خدا رو شکر همه چی حل شد. والله. واقعا انگشت به دهن موندیم. حیرت میکنیم. قراره چی بشه? .. .. .. .. .. .. .. .. .. .. .. .. ..(درمورد مطلب قبلی: عنوانش عوض شد. به دلیل انتقاد دو عزیز جان. !) میبینید چقدر راحت همه چی حل میشه?
۱۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۱ مرداد ۹۵ ، ۰۱:۴۲
میرزا .....
سلام جناب سروان من از زنم شکایت دارم. یه کارگر بدبخت مفلس از رفاه بیخبرم. دو سال پیش با یه دختر ساده مث خودم ازدواج کردم اما هنوز سه ماه نگذشته بود که خواست دماغشو عمل کنه با هزار بدبختی و انکار و اصرار و قرض و قوله و نزول و وام تونستم هزینه عملشو بدم. بعد از چند ماه دوستاش گفتن گونه شو پرتز(?) کنه. گفتن حزف دماغت نیست که انقدر صورتت لاغره? رفت رو مخم. آخرش گفت اصلا مهریه م رو بده. نداشتم بدم اون همه سکه رو. مجبور شدم یه قرض دیگه بگیرم تا خانم گونه هاش تپل بشه. بعد رسید به ابروهاش. تتو و پروتز لب و کشیدگی گوش و ساکشن پهلو و کوفت درد و زهرمار یکی میومدن رو کار. نمیشد طلاقش بدم . هزینه مهریه ش صد برابر اینا میشد, با ماهی هشتصد هزار تومن در عرض دوسال دوازده میلیون خرج سر و صورت و کون و کپلش کردم. بعد دید بیکلاسه که رانندگی بلد نباشه. با ماشین باجناقم بی اطلاع از من رفت رانندگی یاد بگیره. زد ماشینو ترکوند. دست راستش هم بیست تومن هزینه برداشت برای یه تیکه پلاتین قد ساعدش. در طول درمان دستش فهمیدیم سرطان خون داره. چند میلیون هزینه شد و رسید به شیمی درمانی. جناب سروان من شکایت دارم. الان حدود شصت ماهه بالغ بر چهل میلیون هزینه کردم براش. ولی امروز یه کاره یهویی مرد
۶ نظر موافقین ۱ مخالفین ۱ ۱۰ مرداد ۹۵ ، ۱۴:۵۹
میرزا .....
میگه: ایشالله جنگ بشه این جوونای غیور و غیرتمند مملکت صف بکشن و برن بزنن خارمادر هرچی تکفیری و آل سعود و صهیونیست و آمریکاییه (چیز) کنن. میگم: خوب تو چی کار میکنی? میگه: همون کاری که بابا خدابیامرزم عرضه نداشت بکنه میگم: چه کاری? میگه: دزدی . از آب گل آلود ماهی گرفتن. سرقت از خونه های جنگ زده. و خیلی کثافت کاری های دیگه. اونوخ بعد از جنگ واسه خودم میشم کسی. سری تو سرا درمیارم. (امروز همش تو فکرش بودم. عجب نکات ظریفی رو میبینن این رفقای ما)
۱۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۶ مرداد ۹۵ ، ۱۶:۱۲
میرزا .....