"بچه زرد"

به پایان آمد این دفتر... وبلاگم را حذف نکردم به دلیل اینکه آرشیو و یادگاری های شما در زیر آنها، برای همیشه باقی بماند. پاینده باشید و مانا. "مهدی فعله گری-میرزا"

"بچه زرد"

به پایان آمد این دفتر... وبلاگم را حذف نکردم به دلیل اینکه آرشیو و یادگاری های شما در زیر آنها، برای همیشه باقی بماند. پاینده باشید و مانا. "مهدی فعله گری-میرزا"

"بچه زرد"

instagram: studio.rokhshid
ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم
جامه ی کس سیه و دلق ِ خود اَرزَق نکنیم
*******************************
باور بفرمایید اگ میگویم از گوشه ی بینی ـه شما قطره ای سبز رنگ در حال چکیدن است،
فقط و فقط و فقط به این خاطر است که
آن را رفع و رجوع کنید. نه اینکه دلخور شوید.
ادبیات من هم اینگونه است. به آرامی بدون اینکه کسی بداند که با تو سخن میگویم، گوشه چشمی نشانت میدهم و میگویم:
دماغتو بگیر تا حال همه رو به هم نزدی.
******************************
حضرت تولستوی میگه: باید از گفتنی هایی گفت که احتمالا بسیاری آن را میدانند ولی جرأت ابراز آن را حتی برای خودشان هم ندارند
*****************************
آینه گر نقش تو بنمود راست
خود شکن، آیینه شکستن خطاست
*****************************

آخرین نظرات

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۲۶ خرداد ۹۷ ، ۱۰:۴۵
میرزا مهدی
کفِ دستانم را 
۳۷ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۳ خرداد ۹۷ ، ۱۰:۲۱
میرزا مهدی

درد وقتی درد است که کنار دیوار ایستاده باشی و یک عده غریبه بیایند با یک صفحه ای غریب  مثل همان دیوار، تو را بچسبانند به دیوار و مدام تحت فشار قرارت بدهند و بفشارند و بفشارند و بفشارند تا اینکه حس کنی قفسه ی سینه ات دارد به قلبت فشار می آورد و استخوان های پشتت در حال لمس کردن دنده ها و جناق سینه ات و  چشمانت دارد از حدقه میزند بیرون و نفس کشیدن برایت سخت شده است، آنقدر که حتی نمیتوانی کوچکترین صدایی از هنجره ات بیرون بیاوری و از عزیزانت که دارند نگاهت میکنند و جز افسوس خوردن از وضعیتِ موجود، کار دیگری از دستشان بر نمی آید، طلب کمک کنی.

۱۷ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۲۱ خرداد ۹۷ ، ۱۹:۴۵
میرزا مهدی

قابل دانستید جناب شریفیِ عزیزم!


جام جهانیِ چشمها را این بار -من- از زنی زرین که زمین را بر بازوانش حمل میکند تا افتخار هر دوره از بازی های جام جهانیِ فوتبال باشد، می رُبایم تا به سمتی سوق دهم که  نه مُدعیان قهرمانی ای چون فرانسه و آلمان و برزیل و آرژانتین و اسپانیا در آن جای دارند و نه کشورهای خارج از رده ای چون.... و .. و و و و ...


نگاه زرین چشم هایت را به اینجا میکشانم.


فلسطین.

۱۱ نظر موافقین ۹ مخالفین ۰ ۲۱ خرداد ۹۷ ، ۱۱:۳۳
میرزا مهدی

سلام یه بازنشر از تاریخ 15 شهریور 93... دوست داشتم باز خونده بشه. 



نشسته بودم پای سیستم کامپیو تر و پنجره های مختلف رو بر انداز میکردم و با یه خیال آسوده که امروز بالاخره برای پنجره ها  توری  گذاشتن و از شر حشرات موذی در امان خواهیم بود، به رویای خواب آسوده ی امشبمیپرداختم که ناگهان صدای ویززززز ویززززی از پشت سرم شنیدم.

ویز و ویزی که صاحبش کسی نمیتونه باشه جز یک مگس. صدای ویز ویزش بگونه ای بود که انگار یه گوشه نشسته و داره بالهاشو یه تکونی میده و قولنجشون رو میشکنه.

آروم برگشتم که ببینمش و اگه شده با این یه مشت کاغذی که دم دستم هست بزنم بپکونمش که یه همچین صحنه ای دیدم.

از لای سوراخ بسیار ریز پنجره قصد داشته بیاد داخل که گیر کرده بوده. اون هم طاق باز.

خوب چند تا راه وجود داشت.  

۴۸ نظر موافقین ۹ مخالفین ۱ ۱۹ خرداد ۹۷ ، ۱۲:۱۰
میرزا مهدی

من همه مُدل دوست و رفیق دارم. مثل اکثر شما عزیزان که همه مدل دوست و رفیق دارید.

با افکار گوناگون.

با طرز فکر و زاویه دید های مختلف به دنیا.

با وسعت نگاه های متفاوت. 

از من و من از آنها.

۲۴ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۱۷ خرداد ۹۷ ، ۱۱:۰۶
میرزا مهدی


شب قدر از زبان مولانا

مهمان توام اى جان زنهار مخسب امشب


۱۱ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۵ خرداد ۹۷ ، ۱۸:۰۲
میرزا مهدی

زندگانی، به همان سان که آغاز گرفته است، خواهد پایید و سپری خواهد شد، بی آنکه گذارِ خویش را فرا بِبَرد یا آن را فرو بِبُرّد.

 زندگانی، در گذارِ خود، هنگامه و هیاهویی نخواهد داشت؛ از شتاب و تندیِ خویش، تو را هشدار نخواهد داد؛ در خموشی، روان خواهد شد و سپری.

۱۱ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۰۸ خرداد ۹۷ ، ۱۹:۲۷
میرزا مهدی

آن رایس:

من در دنیای چکمه ها مثل یک پادری هستم.

امو فیلیپس:

همه کس از من متنفر نیستند. فقط کسانی که مرا ملاقات کرده اند،متنفرند.

ژوزف هلر:

 "تکسان" سعی کرد خود را عوض کند و به فردی با طینت، سخاوتمند و دوست داشتنی تبدیل شود. در طول مدت سه روز هیچکس قادر به تحمل کردن او نبود.

اُسکار وایلد:

نگو که با من موافقی. هرگاه کسی با من موافق  است، حس میکنم دارم اشتباه میکنم.

بت میدلر:

من استانداردهای خود را دارم. شاید پایین باشند، اما من آنها را دارم.

سقراط: 

 هیچکس هیچی نمیداند. اما من میدانم که چیزی نمیدانم، پس من باهوش ترین مردِ روی زمین هستم.

دوستَم:

صدای مهدی مثل استارت زدن یک اتومبیل ژیان در یک صبح یخ زده ی زمستان است.

من:

عقیده ی  من این است که نباید به دروغ، فردی توافق گرا باشم....


+تیتر: مارک توان

۲۷ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۸ خرداد ۹۷ ، ۱۰:۵۶
میرزا مهدی

 

ناصر ملک مطیعی


دریافت

 

 

 

 

۱۷ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۰۵ خرداد ۹۷ ، ۱۲:۱۰
میرزا مهدی

یادمه بچه که بودیم تو کوچه  با دوستان جمع میشدیم و تفنگ بازی میکردیم. دو گروه میشدیم و هر کسی تفنگی رو که با ابتکارات خودش درست کرده بود به سمت دشمن میگرفت و مدام پشت سر هم میگفت "ررررررررررررررررررررر" و شلیک میکرد. و جالب این بود که هر یک از دو گروه خودش رو ایرانی میدونست و حریف رو عراقی.

۲۱ نظر موافقین ۹ مخالفین ۰ ۰۳ خرداد ۹۷ ، ۱۰:۴۸
میرزا مهدی

تا اسم « هزار تا سکه طلا » آمد ،

بابام منتظر نماند پدر دختر بقیه ی حرفش را بزند بلند شد که برود ؛


۲۳ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۰۲ خرداد ۹۷ ، ۱۳:۰۹
میرزا مهدی
«زاهد ز بهشت، خان و مان مى‌سازد عابد به عمل بدان جهان مى‌نازد
عارف به معارف درون مى‌نازد عاشق ز براى دوست جان مى‌بازد»

فیلسوف کبیر صدرالدین شیرازی «ملا صدرا»


شما را یادمان رفت در این مقال بگُنجانیم  {لینک}

شاید بخوانیدش {کلیک} بهتر باشد برای شما 
۸ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۱ خرداد ۹۷ ، ۱۹:۵۰
میرزا مهدی



یار دوازدهم. 

شخصا وقتی عدد دوازده و مخصوصا یار دوازده یا همون یار دوازدهم به گوشم میخوره،  ذهنم مستقیم و بی درنگ میره سمت آقا امام زمان {عج}.

امیدوارم منظور ایشون از یار دوازدهم ، چیزی شبیه هدایتگر و هادی و منجی نباشه؛

امیدوارم البته.

۱۶ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۳۱ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۰:۳۴
میرزا مهدی

"نیم نگاهی به پنج سال پیش"

اگه تو مملکت ما هفت تیر بستن قانونی بود ، بی شک من یکی از آدم کش های قَدر بودم. چون تا دلتون بخواد دور و بر من از این دست آدمها وول میخورن. آدمهایی که فقط به درد مُردن میخورن.

۱۳ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۳۰ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۱:۴۳
میرزا مهدی
۱۸ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۷ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۹:۰۰
میرزا مهدی

مثلا در یک مکان عمومی مثل اتوبوس نشستید و در حال بازی با گوشیه موبایل خود هستید که یک چیزی مثلا جا سوییچیه بدون کلیدی که لای انگشتانتان بوده، میافتد روی زمین... یه نیم نگاهی به آن میاندازید و به گوشیه موبایلتان سرگرم میشوید. هر از گاهی یک نیم نگاهی به آن میاندازید که در کش و قوس و خم و پیچ و کم و زیاد شدن سرعت اتوبوس، از مقابل دیدگانتان محو نشود. تا اینکه کلا دیگر نگاهی به آن نمیاندازید. چون دغذغه ی شما و گوشی و نفر آن طرفی و چت و فلان و فلان شما آنقدر رونق گرفته و به اوج رسیده که جا سوییچیه بدون کلیدتان، سیخی چند؟

خطابم اول به خودم و بعد به مسئولان مربوطه و نا 

۲ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۶ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۱:۲۴
میرزا مهدی

و من هم به سهم خودم

 به مناسبت روز پاسداشت زبان پارسی و بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی

 
۸ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۵ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۸:۰۳
میرزا مهدی


 

افکارم همچون حُباب از مقابل دیدگانم میگذرند و تا بخواهم با آنها مأنوس شوم، در هوا تجزیه میشوند و ذراتشان چشمانم را میسوزانند. 

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۴ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۹:۴۱
میرزا مهدی

با تشکر از دوستانی که مرا به این سوال فرا نخواندند.....


آخرین بار که به خودم خندیدم به همین خاطر بود. همین الان، درست  همین لحظه که تصمیم گرفتم  بنویسم درمورد آنچه که تیتر این کلامم شد.

کلا من زیاد به خودم میخندم. 

۶ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۹ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۹:۵۷
میرزا مهدی